نما
[نَ] (از ع، اِمص)( 1) نمو بالیدگی (ناظم الاطباء) افزایش (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء) رشد بالش بالندگی گوالش گوالیدگی (یادداشت مؤلف) : آنکه همی گندم سازد ز خاک آن نه خدای است که روح نماست ناصرخسرو سپهر و عنصر و روح نما را خدا خوانی چنین کفر است ما را ناصرخسرو تا چنانکه خواهد بالید ببالد و تمام شود و این بالیدن و فزون شدن را به تازی نشو و نما گویند (ذخیرهء خوارزمشاهی) تا بقا مایهء نما باشد ثقه الملک را بقا باشدمسعودسعد این چو مگس می کند خوان سخن را عفن وآن چو ملخ می برد کشتهء دین را نما خاقانی هین که اسرافیل وقتند اولیا مرده را ز ایشان حیات است و نمامولوی - نشو و نما؛ رجوع به همین مدخل شود || بالیدن بلند شدن (غیاث اللغات) گوالیدن برآمدن افزون شدن (یادداشت مؤلف) رجوع به نماء شود ( 1) - نیز در تمام معانی رجوع به نَماء شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
