نگهبان کردن
[نِ گَ کَ دَ] (مص مرکب)مأمور کردن به پاسداری و مراقبت گماشتن رجوع به نگهبان شود : کردم روان و تن را بر جان او نگهبان همواره گردش اندر گردان بوند گاوان دقیقی نگهبان بر او کرد پس چند مرد گو پهلوان زاده با داغ و درددقیقی نگهبان تن جان پاک است لیکن دلت را خِرَد کرد بر جان نگهبان ناصرخسرو.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
