نگونسار کردن
[نِ کَ دَ] (مص مرکب)وارونه آویختن آویزان کردن : بریده سرش را نگونسار کرد تنش را به خون غرقه بر دار کردفردوسی فرامرز را زنده بر دار کرد تن پیلوارش نگونسار کردفردوسی نگون بخت را زنده بر دار کرد سر مرد بی دین نگونسار کردفردوسی || خم کردن پائین آوردن - نگونسار کردن سر؛ سر خم کردن سر فرودآوردن : یکی باد برخاستی پر ز گرد درفش مرا سر نگونسار کردفردوسی مکن گر راستی ورزید خواهی چو هدهد سر به پیش شه نگونسار ناصرخسرو وحش و طیوری که چراخوار کرد سر به گه خورد نگونسار کردامیرخسرو || به زیر افکندن پائین آوردن فرودآوردن : و مردمان را برگماشتی تا او را کور کردند و از تخت نگونسار کردند (ترجمهء طبری بلعمی) حاجت من به تو این است که این مردمان که مرا از تخت نگونسار کردند و حق من نشناختند داد من از تن و جان ایشان بستانی (ترجمهء طبری بلعمی ||) از پای افکندن خم کردن و به زمین افکندن مقابل افراختن و برافراشتن : نگونسار کرد آن درفش سیاه برفتند پویان به بیراه و راهفردوسی سبک شیردل گُرد لشکرپناه نگونسار کرد آن درفش سیاهفردوسی ای خسروی که کوکبهء رای روشنت رایات آفتاب نگونسار می کند سلمان (از آنندراج ||) سرنگون کردن بر خاک افکندن : یکی نیزه زد برگرفتش ز زین نگونسار کرد و زدش بر زمینفردوسی ||واژگون کردن (ناظم الاطباء) - نگونسار کردن دلو و کاسه؛ برگردانیدن روی آن را به سوی زمین و پشت آن را به سوی بالا، برخلاف حالتی که باید باشد (یادداشت مؤلف).
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
