نگریدن
[نِ گَ دَ] (مص)( 1) دیدن (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) نگریستن (جهانگیری) : به چشمت اندر بالار ننگری تو به روز به شب به چشم کسان اندرون ببینی خار رودکی سرخی خفچه نگر از سرخ بید معصفرگون پوشش و او خود سپید رودکی گرازید بهرام چون بنگرید یکی کاخ پرمایه آمد پدیدفردوسی من در آن حال ز خواب خوش بیدار شدم بنگریدم بت من داشت سر اندر خرگاه فرخی نافهء مشک است هرچ آن بنگری در بوستان دانهء دُرّ است هرچ آن بنگری در جویبار منوچهری البته سوی آلتونتاش چیزی نباید نبشت تا نگریم که پس از این چه رود (تاریخ بیهقی ص 326 ) آنچه بر این مرد ناصح بود بکرد تا نگریم چه رود (تاریخ بیهقی ص 629 ) من چو طوطی و جهان در پیش من چون آینه است لاجرم معذورم ار جز خویشتن می ننگرم خاقانی ماه نو را چه نقص اگر گبران ماه نو بنگرند و خَ هْ نکنندخاقانی گرچه از احولی که چشم مراست غم یک روزه را دو می نگرمخاقانی مردم پرورده به جان پرورند گر هنری در طرفی بنگرندنظامی کم خور و بسیاری راحت نگر بیش خور و بیش جراحت نگرنظامی || ملاحظه کردن (ناظم الاطباء) مشاهده کردن تماشا کردن : روزی شدم به رز به نظاره دو چشم من خیره شد از عجایب الوان که بنگریدبشار زن شیردل چون سپه بنگرید به روز چهارم به ایشان رسیدفردوسی همی خواست تا گنج ها بنگرد زر و گوهر و جامه ها بشمردفردوسی گرازه چو گرد سپه را بدید بیامد سپه را همه بنگریدفردوسی نگرید آبی و آن رنگ رخ آبی گشته از گردش این چنبر دولابی، رخ او چون رخ آن زاهد محرابی منوچهری نگرید آن رز و آن پایک رزداران درهم افکنده چون ماران بر ماران منوچهری ملک دستهاشان همه بنگرید نشان بریدن سراسر بدید شمسی (یوسف و زلیخا) سقف آن همه از طبق آهنین بکرد افروخته همچون آینه و از شعاع دشوار شایستی نگریدن (مجمل التواریخ) و هر خانه روزنی ساخته روشنائی و نگریدن را (مجمل التواریخ) این شعر آفتابی بکرش نگر که داد از مهر سینه شیرش چون مادر آفتاب خاقانی بنگر احوال دهر خاقانی گرْت چشم عبر ندوخته اندخاقانی گر به رخسار چو ماهت صنما می نگرم به حقیقت اثر لطف خدا می نگرمسعدی || نگاه کردن (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) چشم را به سوی کسی یا چیزی گرداندن نظر کردن (ناظم الاطباء) : به خط و آن لب و دندانْش بنگر که همواره مرا دارند در تاب پیروز مشرقی نشست از بر خاک و کس را ندید سوی پهلوان و سران ننگریدفردوسی زمان تا زمان پیش من بگذری به حجره درآئی به من ننگریفردوسی ز دیدنْش رودابه می نارمید بدزدیده در وی همی بنگریدفردوسی من همانم که به من داشتی از گیتی چشم چه فتاده ست که بر من نتوانی نگرید فرخی تنگدل گردی چون من سوی تو کم نگرم ور سوی تو نگرم تو به دگر سو نگری فرخی گوئی به رخ کس منگر جز به رخ من ای ترک چنین شیفتهء خویش چرائی من در دگران زآن نگرم تا به حقیقت قدر تو بدانم که ز خوبی به چه جائی منوچهری بر شهامت و تمامی حصافت وی اعتماد هست که به اصل نگرد و به فرع دل مشغول ندارد (تاریخ بیهقی ص 333 ) امیر در شراب بونعم را گفت سوی نوشتکین می ننگری، او جواب داد که از آن نگریستن بس نیک آمدم که دیگر نگرم (تاریخ بیهقی ص 418 ) دل من ز گیتی مر او را گزید ز بیم خدایش به من ننگرید شمسی (یوسف و زلیخا) چو یوسف به شمعون یکی بنگرید مر او را چو آشفته دیوانه دید شمسی (یوسف و زلیخا) هیچکس در آن خانه نتواند نگریدن (فارسنامهء ابن بلخی ص 155 ) آن زن [ دیوانه ] چون در آن زر و جوهر نگرید و تن خویش را آراسته دید آغاز سخن عاقلانه کرد (نوروزنامه) و از بالا ملک سوی ما همی نگرید (مجمل التواریخ) بلیناس آینه ای ساخته بود در عهد خویش که چون در آن نگریدندی جملهء کشتی ها بر در روم و قسطنطینه بدیدندی (مجمل التواریخ) چون پیغامبر پنج فرسنگ بیامد بازپس نگرید در کوههای مکه غمناک شد (مجمل التواریخ) چون به جمال نگار خود نگریدم مه به شمار ده و چهار برآمدسوزنی نگذارم که جهانی به جمالش نگرند شوم از خون جگر پرده به پیشش بتنم خاقانی ملک زاده چون یک زمان بنگرید می و مجلس و نقل و معشوقه دیدنظامی چو در چشمه یک چشم زد بنگرید شد آن چشمه از چشم او ناپدیدنظامی مرید را گفت تو را درمی باید بنگر آن مرید بنگرید همه دشت و صحرا دید جمله زر گشته و لعل شده (تذکره الاولیاء) کآن مسلمان را به خشم از چه سبب بنگریدی بازگو ای پیک ربمولوی در هیأتش می نگرید صورت ظاهرش پاکیزه دید (گلستان) افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده ست یا دیده و بعد از تو به روئی نگریده ست سعدی برون رفت و هر جانبی بنگرید به اطراف وادی نگه کرد و دیدسعدی || تفکر کردن اندیشیدن (فرهنگ فارسی معین ||) تأمل کردن وارسی کردن به دقت نظر کردن : آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد بر خویشتن نگر نتواند فراز کردبوشکور بدو گفت بنگر که تا آرزوی چه خواهی بخواه از من ای نیک خوی فردوسی خِرَد چشم جان است چون بنگری تو بی چشم شادان جهان نسپریفردوسی ز فرزند جائی نشانی ندید ز هر سوی در کار می بنگریدفردوسی خداوند مهتر بنگرد میان خویش و خدای عزوجل اگر عذری باید خواست بخواهد (تاریخ بیهقی ص 595 ) امروز به کار در نکو بنگر بنگر که چه گفت مرد یونانیناصرخسرو || دقت کردن مواظبت کردن سعی کردن آژیر بودن ملتفت بودن متوجه بودن (یادداشت مؤلف) برحذر بودن پاس داشتن - نگر، نگر تا؛ زنهار دقت کن بپا : زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن کردار نگر نگردی از گرد او که گرم آئیشهید به ناپارسائی نگر نغنوی نیارم نکو گفت اگر نشنویبوشکور هرچه بگویم ز من نگر که نگیری عقل جدا شد ز من چو یار جدا شد معروفی بر در آن حصار بنشین و از آنجا برمخیز تا بگشائی و نگر که صلح نکنی (ترجمهء طبری بلعمی) چون نامه برخوانی نگر که آنجا درنگ نکنی و بازپس آئی (ترجمهء طبری بلعمی) ای مسلمانان یک ساعت صبر کنید و نگرید تا شمشیر نزنید جز خدای را (ترجمهء طبری بلعمی) بیا تا شویم از پس کار اوی نگر تا نترسی ز پیکار اویدقیقی نگر تا تواند چنین کرد کس مگر من که هستم جهاندار و بسدقیقی نگر تا نداری به بازی جهان نه برگردی از نیک پی همرهانفردوسی نگر تا پسندت که آید همی دگر سودمندت که آید همیفردوسی نگر تا نباشی تو زینها و بس که کس را ندیدند فریادرسفردوسی سپه را نگر تا نیاری به جنگ سه روز اندر این کار باید درنگفردوسی مرا خوار داری و بی قدر خواهی نگر تا بدین خو که هستی نپائیفرخی همی ندانی کاین دولتی چگونه قوی است تو این حدیث که گفتم نگر نداری خوار فرخی نگر تا تو اسفندیارش نخوانی که آید ز هر مویش اسفندیاریفرخی اگر تضریبی کنند تا تو را دل به ما مشغول گردانند نگر تا دل خویش را مشغول نکنی (تاریخ بیهقی ص 138 ) نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می آید کار خویش می آرد (تاریخ بیهقی ص 669 ) نگر تا نبندی دل اندر جهان نباشی از او ایمن اندر نهاناسدی گفت وقتی بیاید که این [ سماع ] و بانگ کلاغ هر دو مر تو را یکسان شود نگر تا این را عادت نکنی تا طبیعت نشود (کشف المحجوب) نگر تا شغل زن و فرزند را مهم ترین اشغال خود نگردانی (کشف المحجوب) فرشته او را خوشه ای انگور داد از بهشت و گفتا نگر تا بدین هیچ نگزینی (مجمل التواریخ) گفت نگر تا هیچکس را این سخن نگوئی (مجمل التواریخ) خدای آیت فرستاد که نگر تا فرمان ایشان نبری که دروغ می گویند (تفسیر ابوالفتوح سورهء احزاب) نگر که نام سری بر چنین سری ننهی که گنبد هوس است این و دخمهء سودا خاقانی || اعتنا کردن اهمیت دادن (یادداشت مؤلف) عنایت و توجه کردن التفات کردن : ای خداوند به کار من از این به بنگر مر مرا مشمر از این شاعرک داس و دلوس بوشکور به کار آور آن دانشی کت خدیو بداده ست و منگر به فرمان دیوبوشکور پس وعده های نیکو کرد و گفت من به کار شما بنگرم و با شما نیکوی کنم، شما از یزدگرد ترسیده اید و چنان دانید که مذهب من [ بهرام ] مذهب اوست (ترجمهء طبری بلعمی) دهم جان گر از دل به من بنگری کنم خاک تن تا تو پی بسپریفردوسی بزرگان که با من به جنگ اندرند به گفتار ایشان همی ننگرندفردوسی اگر تو بدین گفتِ من بنگری دو لشکر برآساید از داوریفردوسی زدم داستان تا ز راه خِرَد سپهبد به گفتار من بنگردفردوسی یا امیرالمؤمنین این امشب با توست و فردای قیامت با تو نباشد و از تو سخن نگوید و اگر گوید نشنوند تن خویش را نگر و بر خویشتن ببخشای (تاریخ بیهقی ص 525 ) گفتم به چشم دل نگری در پدر به است گفتا به چشم دل نگریدستم ای پدر ناصرخسرو پس کیومرث گفت سخن پند و حکمت هرکه گوید قبول کنید و به مردم بنگرید (قصص الانبیاء ص 35 ) واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم حافظ || مترصد و مراقب بودن : نگهبان او من بسم بی گمان همی بنگرم تا چه گردد زمانفردوسی || کاوش و جستجو کردن : دوصد ره هر درختی بنگریدند بجز ویسه کس دیگر ندیدند (ویس و رامین) بروید و بنگرید و آنچه بیابید بیارید(نوروزنامه ||) خیره نظر کردن : دهقان به درآید و فراوان نگردشان تیغی بکشد تیز و گلو بازبردشان منوچهری || پیش بینی کردن تصور کردن : هرکه فردای خویش را نگرید چنگ در دامن تو زد ستوارفرخی || در چیزی طمع بستن (یادداشت مؤلف) : اگر بازی اندر چکک کم نگر وگر باشه ای سوی بطان مپربوشکور کسی کو به گنج و درم ننگرد همه روز او بر خوشی بگذردفردوسی (|| اصطلاح نجوم) نظر کردن کوکبی به کوکب دیگر (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نظر و نظاره شود ( 1) - از: نگر (ریشه) + یدن (پسوند ریشهء این کلمه در اوستائی nikriyatiy* : نگرید)، پارسی باستان )nikiritan، nikiret : مصدری) نگرستن نگریستن پهلوی دیدن، )nirin، nihirin : به خاطر آوردن، ذکر کردن)، کردی )ni + kar : فارسی نگاردن، دیده می شود از ،hankarayemi وانگریستن، نگریستن) (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) نیز در تمام معانی )fandarastan ملاحظه کردن)، قیاس شود با گیلکی رجوع به نگریستن و نگرستن شود.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
