نگاریدن
[نِ دَ] (مص)( 1) نگاشتن (آنندراج) نوشتن (ناظم الاطباء) تحریر کردن (فرهنگ فارسی معین) نقش کردن : چه سغدی چه چینی و چه پهلوی نگاریدن آن کجا بشنویفردوسی بگفت این و پس در دل مصطفی نگاریدش این سورهء باصفا شمسی (یوسف و زلیخا) با اینهمه از سرشک بر رخ لله الحمد می نگاردخاقانی || آراستن بزک کردن آرایش کردن زینت کردن : دگرباره فرودآمد بت آرای نگارید آن سمنبر را سراپای (ویس و رامین) این شوی کش سلیطه هر روزی بنگر که چگونه روی بنگاردناصرخسرو حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را تو ماه پری پیکر زیبا و نگارینیسعدی غلامان دُرّ و گوهر می فشانند کنیزان دست و ساعد می نگارندسعدی || صورت بخشیدن آفریدن : ببیند ز اندک سرشت آب و خاک دو گیتی نگاریده یزدان پاکاسدی نگارنده دانم که هست از درون نگاریدنش را ندانم که چوننظامی || ساختن (یادداشت مؤلف) : نیک و بد این عالم پیش و پس کار او زودا که تو دریابی زودا که تو بنگاری منوچهری (از یادداشت مؤلف ||) نقاشی کردن (آنندراج) نقش کردن کشیدن صورت و خط رسم کردن (ناظم الاطباء) تصویر کردن : بر ایوان نگارید چندی نگار ز شاهان و از بزم و از کارزارفردوسی نگاری نگارید بر خاک پیش همیدون به سان سر گاومیشفردوسی نگار سکندر چنان هم که بود نگارید وز جای برگشت زودفردوسی و گر آزر بدانستی تصاویرش نگاریدن نه ابراهیم از آن بدعت بری گشتی نه اسحاقش منوچهری صورنگار حدیثم ولی هر آن صورت که جان در او نتوانم نهاد ننگارمخاقانی هر آن صورت که صورتگر نگارد نشان دارد ولیکن جان نداردنظامی بر این گوشه رومی کند دستکار بر آن گوشه چینی نگارد نگارنظامی ( 1) - در تمام معانی رجوع به نگاشتن شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
