نکعه
[نُ کَ عَ] (ع ص) رجل نکعه؛ مرد پوست روی رفته (منتهی الارب) (آنندراج) مرد سرخی که پوست بینی وی رفته باشد (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) مرد احمر اقشر (از متن اللغه ||) هُکَعه نُکَعه؛ مرد گول یا مرد گول که از جای نجنبد (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) مرد گول و احمق، و مردی که از جای نجنبد (ناظم الاطباء) احمقی که چون نشست از جای نجنبد (از اقرب الموارد) (از المنجد (||) اِ) نکعه الطرثوث؛ شکوفهء رافه (منتهی الارب) و رجوع به نَکَعه شود || نَکَعه رجوع به نَکَعه شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
