نکعه
[نَ کَ عَ]( 1) (ع اِ) شلم قتاد (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) صمغ قتاد، یا آن نُکعه است (از متن اللغه ||) بر نقاوی (منتهی الارب) (آنندراج) بار درخت نقاوی (ناظم الاطباء) (از متن اللغه ||) بار درختی است سرخ || سر بینی (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) طرف بینی (از المنجد) (از متن اللغه (||) ص) مرد سیاه سرخی مایل( 2) (منتهی الارب) (آنندراج) مرد سیاه به سرخی مایل (ناظم الاطباء (||) اِ) نکعه الطرثوث؛ شکوفهء رافه سرخ رنگ شبیه بستان افروز که بدان رنگ کنند (منتهی الارب) نُکَعه (متن اللغه) (اقرب الموارد) ( 1) - در المنجد و اقرب الموارد این لغت در پنج معنی اول به ضم اول [ نُ کَ عَ ] ضبط شده است ( 2) - النکعه من الالوان؛ اختلاط الحمره بالسواد (متن اللغه).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
