نکش
( [نَ] (ع مص) به قعر رسانیدن چاه را، و برآوردن گل و لای را از چاه (از منتهی الارب) (آنندراج) آب همه از چاه بکشیدن( 1 (از تاج المصادر بیهقی ||) سپری کردن چیزی را( 2) (از منتهی الارب) فنا کردن و تمام کردن چیزی را (از اقرب الموارد) (از متن اللغه ||) فارغ گردیدن از چیزی (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) ( 1) - گویند: بحر لایُنْکَشُ؛ أی لاینزف و لایغیض (منتهی الارب) (اقرب الموارد)؛ دریائی که خشک نمی شود (ناظم الاطباء) عنده شجاعه لاتُنْکَشُ؛ أی ماتستخرج و لاتنزف لانّها بعیده الغایه (اقرب الموارد) ( 2) - لمعه ماتُنْکَشُ؛ سبزه زاری که از بیخ برکنده نشود (منتهی الارب) اتوا علی عشب فنکشوه؛ افنوه (اقرب الموارد).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
