نقل مکان
[نَ لِ مَ] (ترکیب اضافی، اِمص مرکب) جابه جا شدن از جائی به جای دیگر رفتن تغییر مکان و منزل دادن : دل به خط نقل مکان کرد از آن حلقهء زلف می توان یافت که انداز رهائی دارد صائب (از آنندراج) طاقت نقل مکان نبود از آن چون سنگ پشت در سفر با خانه می گردد مسافر رهسپار اشرف (از آنندراج) دارم آن ضعف که هرگاه ز جا برخیزم به هر از خود شدنم نقل مکان می گردد اشرف (از آنندراج ||) جلای وطن ترک وطن (ناظم الاطباء ||) به اصطلاح اهل سفر، از جای خود به جای دیگر رفتن از جهت مراعات ساعت (از آنندراج (||) اِ مرکب) اولین منزل مسافر که با خانهء وی چندان مسافتی نداشته باشد و چندی در آنجا توقف می کند تا آنچه از لوازم سفر کسر داشته باشد تهیه و تدارک کند (ناظم الاطباء).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
