نقاب برافکندن
[نِ بَ اَ کَ دَ] (مص مرکب) نقاب از رخ برگرفتن رخ نمودن ظاهر شدن پدیدار گشتن نمایان شدن : نقاب برفکن و آتشی به جانم زن ز دیدهء تر من همچو شمع آب بریزخاقانی نظارگان مصر بریدند دست از آنک یوسف نقاب طلعت غرا برافکندخاقانی گر وفا از رخ برافکندی نقاب بس نثارا کآن زمان افشاندمیخاقانی نفحات صبح دانی به چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سعدی چو گل نقاب برافکند و مرغ هوهو زد منه ز دست پیاله چه می کنی هی هی حافظ (از آنندراج).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
