نفوذ
[نُ] (ع مص) درگذشتن (غیاث اللغات) (آنندراج) گذشتن تیر از آنچه بدان آید (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) بیرون گذشتن تیر از آنچه برآن آید (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) رجوع به نفاذ شود || جاری شدن فرمان و نامه (غیاث اللغات) روان شدن فرمان (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) روان گشتن قضا و فرمان و آنچ بدان ماند (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) رجوع به نفاذ شود || اثر کردن (غیاث اللغات (||) اِمص) روانی روائی: نفوذ سخن، نفوذ کلام، نفوذ کلمه (یادداشت مؤلف) ||گذر درگذشتگی و دخول در چیزی و زوژ و فرورفتگی (ناظم الاطباء) متنفذ بودن در دیگران اثر داشتن مطاع و نافذالکلمه بودن به سبب موقعیت علمی یا مالی یا اجتماعی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
