نغض
[نَ] (ع ص) آنکه بلرزد سرش و بجنبد در رفتن (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه (||) اِ) غضروف کتف و یا هرجای که جنبان باشد (ناظم الاطباء) نُغض (ناظم الاطباء) (آنندراج) رجوع به نُغض شود || شترمرغ یا گله ای از شترمرغان( 1) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) اشتر مرغ (مهذب الاسماء) نِغض (ناظم الاطباء (||) مص) جنبیدن مضطرب گردیدن( 2) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) نَغَض نغوض نغضان (منتهی الارب) (اقرب الموارد||) جنبیدن دندان کودک وقت افتادن نغوض (ناظم الاطباء ||) جنبانیدن (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) نَغَض نغوض نغضان (منتهی الارب) (اقرب الموارد ||) جنبانیدن سر را( 3) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر بیهقی ||) شتران را بر حوض آوردن و بعد از خوردن آب از هر دو شتر، قوی را برآورده ضعیف را بجایش داخل کردن در حوض (از منتهی الارب) (آنندراج ||) سطبر گردیدن پالان شتر (آنندراج ||) ستبر گردیدن کوهان شتر نغوض (ناظم الاطباء ||) زیاد شدن نَغَض نغوض نغضان (اقرب الموارد ||) زیاد و انبوه شدن ابرها و متحیرانه در پی یکدیگر جنبیدن بی آنکه سیر کنند و روان شوند (از متن اللغه) ستبر شدن و بسیار گشتن ابر و بعضی از آن بر روی بعضی درغلطیدن و از جای خود حرکت نکردن (از ناظم الاطباء) انبوه شدن ابرها سپس جنبیدن، چنانکه آن را از پس یکدیگر متحرک بینی و حال آنکه روان نیستند (از اقرب الموارد) فهو ناغض و نغاض (متن اللغه) نَغَض نغوض نغضان (اقرب الموارد ||) حرکت کردن ابر بر هم نشسته (آنندراج ||) حرکت کردن و نهضت لشکر به سوی دشمن (از متن اللغه): نغضوا الی العدو؛ نهضوا (اقرب الموارد) نَغَض نغوض نغضان || سست شدن کار: نغض امره؛ وهی، فهو نَغض نَغَض نغوض نغضان (متن اللغه) ( 1) - اسم است شترمرغ را بدان جهت که در رفتن سر می جنباند (از منتهی الارب) ( 2) - کل حرکه فی ارتجاف نغض، قال عثمان: نغضت اسنانی؛ ای قلقت و تحرکت (اقرب الموارد) نغض الشی ء؛ تحرک و اضطرب فی ارتجاف (متن اللغه) ( 3) - نغض الرجل رأسَه؛ حرکه و اماله کالمتعجب من شی ء (متن اللغه).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
