نظاره کردن
[نَظْ ظا رَ / رِ کَ دَ] (مص مرکب) نگاه کردن نگریستن تماشا کردن : خاقانی اینت غم که دلت برد و او گریخت نظاره کن ز دور که حالش کجا رسد خاقانی نه از دل در جهان نظاره می کرد بجای جامه دل را پاره می کردنظامی بهم برشد در آن نظاره کردن نمی دانست خود را چاره کردننظامی گل از هر منظری نظاره می کرد قبای سبز را صدپاره می کردنظامی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
