نظارگی
[نَظ ظا رَ / رِ] (حامص)( 1)بینندگی مشاهده (ناظم الاطباء) دیدن (از برهان قاطع) نظر کردن (از آنندراج (||) ص نسبی) نظرکننده (غیاث اللغات) (آنندراج) رجوع به شواهد ذیل معنی بعدی شود || تماشاچی تماشاگر : سلطان محمود چون به دروازهء شهر رسید چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد چرکین جامه اما سخت نیکوروی (نوروزنامه) نظارگیان رخ زیبای تو بر راه افتاده چو زلف سیهت یک به دگر برسنائی عجب ماند از آن کار نظارگی به عبرت فروماند یکبارگینظامی فرودآمد به یکسو بارگی بست ره اندیشه بر نظارگی بستنظامی در آن معرکه راند شه بارگی همی بود بر هر دو نظارگینظامی سخت زیبا می روی یکبارگی در تو حیران میشود نظارگیسعدی مجلس یاران بی نالهء سعدی خوش نیست شمع می گرید و نظارگیان می خندندسعدی ( 1) - نظارگی به معنی نظرکننده است و قیاس مقتضی آن نیز هست که به معنی مصدر باشد (غیاث اللغات) و قیاس آن است که به معنی نظر کردن باشد چه نظاره صیغهء مبالغه است، های آن را به کاف فارسی بدل نموده یای مصدری به آن ملحق نموده اند (آنندراج) و نیز رجوع به آنندراج و برهان قاطع شود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
