نضج
[نُ / نَ]( 1) (ع اِمص) پختگی و رسیدگی گوشت و خرما و جز آن (از اقرب الموارد) (از المنجد) پختگی رسیدگی در میوه و گوشت و خوردنیها || هضم انهضام گواردن گوارش (یادداشت مؤلف ||) پختگی و رسیدگی مادهء بیماری : دل اینجا علتی دارد که نضجی نیست دردش را هنوز آن روزنش بسته ست و او بیمار بحرانی خاقانی سرسامیَ است عالم و عدل است نضج او نضج از دوای عافیت آور نکوتر است خاقانی بی نضج دولت او سرسامیَ است عالم کز فتنه هر زمانش بحران تازه بینیخاقانی|| (مص) رسیدن میوه پخته شدن چیزی (از منتهی الارب) پختن (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) رسیدن میوه و پختن هر چیز (غیاث اللغات) (آنندراج) پخته شدن (تاج المصادر بیهقی) پخته شدن گوشت و رسیدن خرما و میوه و آماده گشتن برای خوردن (از ناظم الاطباء) و اسم از آن نیز نَضج و نُضْ ج است رجوع به نَضَج شود بریان شدن (ترجمان علامهء جرجانی ص 100 ) (دهار) ||یک ماه و مانند آن از وقت زاییدن ماده شتر گذشتن و نزاییدن آن نَضج (از معجم متن اللغه) نَ َ ض ج || پخته شدن مادهء بیماری (ذخیرهء خوارزمشاهی) پختن ریش پختن ماده و خلط به اصطلاح اطباء لائق خروج شدن خلط به غلیظ شدن رقیق یا به رقیق شدن غلیظ (غیاث اللغات) پخته شدن ماده و جراحت (ناظم الاطباء) ( 1) - در تداول فارسی زبانان بیشتر به ضم اول [ نُ ] است.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
