نشخوار
[نَ / نُ خوا / خا]( 1) (اِ) (از: نش شاید مخفف نوش + خوار خوردن) نشخور( 2) (حاشیهء برهان چ معین) آنچه گاو و شتر و گوسپند خوردهء خود را باز از معده به دهن آورده بخایند و فروبرند (از غیاث اللغات) آنچه شتر و گاو خورده باشد و باز از معده برآورد نیک خائیده فروبرند (انجمن آرا) جاویدن گاو و گوسفند و شتر و امثال آنها چیزی را که خورده باشند و باز فروبردن (آنندراج) نیم جاویده که جانوران دوباره به دهان آورده بخورند (فرهنگ خطی) آنچه نشخوارکنندگان برگردانند به دهان دوباره جویدن را (یادداشت مؤلف) نشوار (انجمن آرا) (نصاب) (دهار) وسع؛ برآوردن شتر نشخوار از شکم به دهان (صراح) جره (از منتهی الارب) : سیه کاسه و دون و پرخوار بود شتروار دایم به نشخوار بودبوالمثل بخاری -امثال: نشخوار آدمی حرف است || کاه و علف که از دواب بازماند (آنندراج) بقیهء کاه که بعد از خوردن حیوانات بماند (انجمن آرا) نیم خوردهء علف ستوران و از گلو برآورده و خائیدهء شتران و امثال آن (برهان قاطع) نشوار (نصاب) بازماندهء علف چارپایان علف بوزده که دیگر نخورند (فرهنگ خطی) نشوار معرب آن است (انجمن آرا) ( 1) - در آنندراج و ناظم الاطباء به کسر اول، در تداول به ضم اول و نیز در برهان قاطع نشخار به ضم اول است ( 2) - قیاس شود با: نشخار، نوشخوار، نوشخور، نشخور و نشوار (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
