نشان

معنی نشان
[نِ] (اِ) پهلوی: نیش( 1) (در کلمهء مرکبِ: مَرْوْ-نیش( 2)، به معنی نگهبان مرغان)، از: نیَش( 3)، از: نی اَش( 4) در اوراق مانویِ تورفان: نیشند( 5) = نیه شاند( 6) (خواهند دید)، یهودی-فارسی: نی شیدن( 7)، و در لهجه ها: نیش( 8) (نگاه کردن)، ایرانی میانه: نیشان( 9)، فارسی: نشان، ارمنی عاریتی و دخیل: نیش،( 10 ) از: نیش( 11 ) و نشَن( 12 )، از: نیشان( 13 )(علامت، نشان)( 14 )، کردی: نیشان( 15 )، نیشی( 16 )(علامت، نشانه) (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) علامت (برهان قاطع) (جهانگیری) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) نشانی علامتی که بدان کسی یا چیزی را بازشناسند : بدو گفت دستور گر شهریار بگوید نشان چنین نابه کارفردوسی هجیر آنگهی گفت با خویشتن که گر من نشان گو پیلتنفردوسی غمین گشت سهراب را دل بر آن که جائی نیامد ز رستم نشانفردوسی به تو نشان ندهم از تو بهر آن که تو را به تو شناسند ای شاه و جز تو را به نشان فرخی موسی گفت برادر تو چه نام داشت و به چه نشان بود (قصص ص 98 ) نشان بندهء مقبل همین است که پیش از کارها او کاربین استعطار گفت ای پادشاه نشان خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن درندهد (گلستان) هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی تو ترک صفت کن که از این به صفتی نیست سعدی نه گرفتار بود هرکه فغانی دارد نالهء مرغ گرفتار نشانی دارد مجمر اصفهانی || موخ و علامت خانوادگی (ناظم الاطباء) نشانه ای از قبیل بازوبند و انگشتری و جز آن که بدان کسی را بازشناسد : ور ایدون که آید ز اختر پسر ببندش به بازو نشان پدرفردوسی خروشید و بنمود یک یک نشان به شیروی و گردان و گردنکشانفردوسی || نمونه نمود (ناظم الاطباء) نمودار (یادداشت مؤلف) نشانه اثر : نشان پشت من است آن دو زلف مشک آگین نشان جان من است آن دو چشم سحرآگند رودکی خوبان همه سپاهند اوشان خدایگان است مر نیکبختیم را بر روی او نشان است رودکی گوئی که به پیرانه سر از می بکشم دست آن باید کز مرگ نشان یابم و دستهکسائی نه میان داری ای پسر نه دهن من نبینم همی از آن دو نشانفرخی غنچه ای چند از او تازه و نو برچده ای تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار منوچهری از نرگس طری و بنفشه حسد برد کآن هست از دو چشم و دو زلف بتی نشان منوچهری کلیم آمده خود با نشان معجز حق عصا و لوح و کلام و کف و رخ انور ناصرخسرو و آن ذراع عبارت از دوازده قبضه بود و مثال آن بر ستون مسجد اعظم منقش کرده و نشان و نمودار آن تا الیوم باقی است (تاریخ قم ص 29 ||) علامت علامتی و رمزی که بین دو تن باشد : وی از خشم برآشفت سخنهای بلند گفتن گرفت، من دست بر دست زدم که نشان آن بود و مردمان انبوه درآمدند و او را پاره پاره کردند (تاریخ بیهقی ص 328 ) بلی هست آزموده در نشان ها که هرکش دل جهد بیند زیان هانظامی || در قدیم چون سران و پادشاهان پیامی برای کسی می فرستادند علامتی که مرسول الیهم را از صدق و راستگوئی رسول مطمئن سازد به همراه رسول می فرستادند، چنانکه انگشتری را در ایران و تیر در نزد اقوام تورانی و یا چیزی دیگر برحسب قرارداد و تبانی قبلی و هم برای سند و حجت به کسی می دادند تا در گاه ارائهء آن حقی ادا شود (یادداشت مؤلف) : گفتند ای پسر وقتی که بر بنی اسرائیل ظفر یابی ما را امان دهی؟ گفت: امان دهم و بزرگ گردانم و عزیز دارم و نشان بستدند (قصص ||) مُهر نگین (ناظم الاطباء) مُهر مُهری که بر دُرج و کیسه یا نامه نهند : کز این دُرج و این قفل و مُهر و نشان ببینند بیداردل سرکشانفردوسی ما به شب خفته و هر شب همی آرند به ما کیسه ها پردرم و بر سر هر کیسه نشان فرخی بر همه نامه های جود و کرم به همه وقت ها نشان تو بادمسعودسعد خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای دُرج محبت به همان مهر و نشان باش حافظ || نقش ضرب (ناظم الاطباء) - نشان زر؛ سکه میخ درم (زمخشری ||) توقیع نشان بر ( مکتوب (یادداشت مؤلف) :چون کسری این بشنید توقیع و نشان فرمود به بازگردانیدن این مال باجمعها بر قوم (تاریخ قم ص 148 ||فرمان شاهزاده (غیاث اللغات) رقم حکم فرمان که قاضی یا حاکم یا صاحب منصبی نویسد (یادداشت مؤلف) :سفیان آن نشان را [ فرمان قضاوت کوفه را ]در دجله انداخته بگریخت (حبیب السیر ||) عَلَم فوج (از غیاث اللغات) عَلَم (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) لوا رایت (ناظم الاطباء) : به باره برآمد به کردار گرد درفش سیه [ علامت سپاه توران ] را نگونسار کرد نشان سپهدار ایران بنفش بر آن باره زد شیرپیکر درفشفردوسی || حلیه حلیت (یادداشت مؤلف) زیور : نشان جلاجل و خلخال دارد [ باز ] این عجب است وصیفتان را باشد جلاجل و خلخالفرخی هر غلامی را بیاورد ارمغان هر کنیزک را ببخشید او نشانمولوی ||علامتی که بر بیرق یا جامه کنند عَلَم : همای زرین دارد نشان رایت خویش که داشته ست همایون تر از همای نشان فرخی بر حریر رایت او روز فتح جاء نصرالله نشان باد از ظفرخاقانی || مدال آنچه آویزند بر سینه و جز آن افتخار را وسام وسم پاره ای از فلز و جز آن که بر کلاه یا سردوش یا سینه دارند با صورت خاص برای نمودن رتبه و منصبی یا برای کفایت و شجاعتی و جز آن علامتی که دهند کسی را افتخار او را (یادداشت مؤلف) علامتی که دولت برای خدمت و یا برای افتخار به کسی می دهد (ناظم الاطباء) و رجوع به مدال شود || هدف (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) نشانه (جهانگیری) (انجمن آرا) نشانهء تیر و تفنگ (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) آماج : یکی تیر زد بر میان نشان نهاده بر او چشم گردنکشانفردوسی - به یک تیر دو نشان زدن؛ با یک کار دو مقصود انجام دادن - امثال: ز صد تیر آید یکی بر نشان ز صد چوبه آید یکی بر نشان || صفت (مهذب الاسماء) (السامی) (دهار) نعت (السامی) (مهذب الاسماء) صفت مقابل موصوف : هرکو عدوی گنج رسول است بی گمان جز جهل و نحس نیست نشان و علامتش ناصرخسرو - بدنشان؛ بدصفت متصف به صفات بد : بداندیش را از میان برکنم سر بدنشان را بی افسر کنمفردوسی چو آیند و پرسند گردنکشان ببینند این بچهء بدنشانفردوسی وز آن سو تهمتن چو شیر ژیان بغرید و گفت ای بد بدنشانفردوسی چو هاروت و ماروت لب خشک از آب است ابر شط و دجله مر آن بدنشان را ناصرخسرو اگر به دین و به دنیا نگشته ای خشنود درست گشت که بدبخت و بدنشان شده ای ناصرخسرو - به نشان؛ به صفت : تیره بر چرخ راه کاهکشان همچو گیسوی زنگیان به نشانعنصری || گونه قسم صفت - بدان نشان؛ بدان گونه بر آن سان بر آن وجه چنان که : دیروز بدان نشان که فرمود رفتم به در وثاق او زودنظامی - زآن نشان؛ چنان از آن گونه بدان سان : چو سالار چین زآن نشان نامه دید برآشفت و پس خامشی برگزیدفردوسی سه روز و سه شب زآن نشان جنگ بود زمانه بر آن جنگیان تنگ بودفردوسی - زین نشان؛ زین سان بدین سان بدین نوع این جور : فرودآمد آنگه بشد پیش طوس کنارش گرفت و برش داد بوس دگر پهلوانان و گردنکشان همه پیش رفتند هم زین نشانفردوسی به دل گفت کاین گرد جز گیو نیست بدین مرز خود زین نشان نیو نیست فردوسی که بر نیزه بر سَرْت را زین نشان فرستم بر شاه گردنکشانفردوسی پذیره شدن زین نشان راه نیست کمان و زره هدیهء شاه نیستفردوسی زین نشان هرچه ببینی به من آور یک بار منوچهری همه زین نشان گونه گون جانور نمودند در آب دریا گذراسدی دو صد خانه هم زین نشان در سرای سراسر به سیمین ستونها به پایاسدی چو شد بسته پیمانشان زین نشان کمان آوریدند ده تن کشاناسدی || عنوان علوان، چنانکه عنوان کسی بر سر نامه یا پاکت یا نشان خانه و کوئی (یادداشت مؤلف) مشخصات : چون به مصر رسیدند نام و نشان بنوشتند و پیش یوسف بردند (قصص ص 80 ||) نشانی سراغ آدرس (یادداشت مؤلف) مکان محل جا : نشست و نشانت کنون ایدر است سر تخت ایران به بند اندر استفردوسی گفتم نشان تو ز که پرسم نشان بده گفت آفتاب را بتوان یافت بی نشانفرخی به شهری که رفتی نبودی بسی بدان تا نشانش نداند کسیاسدی بری از گهر بی گزند از زمان فزون از نشان و برون از گمان اسدی (گرشاسب نامه ص 417 ) نشان یار سفرکرده از که پرسم باز که هرچه گفت برید صبا پریشان گفت حافظ || شهرت نام : چو گفتار دهقان بیاراستم بدین خویشتن را نشان خواستمفردوسی یکی کار مانده ست تا در جهان نشان تو هرگز نگردد نهانفردوسی به دینار و گوهر نباشند شاد نجویند نام و نشان جز به دادفردوسی تا جهان گم نشود گم نشود نام و نشان پدری را که چنین داد خداوند پسرفرخی ای عجبی خلق را چه بود که ایدون سخت بترسند می ز نام و نشانم ناصرخسرو - نشان شدن؛ شهره گشتن عَلَم شدن مشهور شدن : اگر مراد برآمد چنان کنم که شما به مال و ملک شوید از میان خلق نشان فرخی || اثر رد نشانه پی ایز : چو آگاهی آمد به هر مهتری که خسرو بیازرد از شهریار برفته ست با خوارمایه سوار به پرسش برفتند گردنکشان به جائی که بود از گرامی نشانفردوسی ز کیخسرو ایدر نیابم نشان چه دارم همی خویشتن را کشانفردوسی به توران همی رفت چون بیهشان مگر یابد از شاه جائی نشانفردوسی در این ولایت پیش از تو ای ستوده امیر کسی ندید ز فضل و سخا دلیل و نشان فرخی هرچند بیش جستم کم یافتم نشانش گوئی چه حالش افتاد یارب دگر کجا شد خاقانی یک اهل دل از جهان ندیدم دل کو که ز دل نشان ندیدمخاقانی - بر نشانِ؛ بر اثرِ به هدایتِ به دلالتِ به نشانیِ : کجا گم شدی چون فرورفت هور بران بر نشانِ ستاره ستوراسدی || اثر وجود نام : بد از من که هرگز مبادم نشان که ماده شد از تخم نره کیانفردوسی ز من گر نبودی به گیتی نشان برآورده گردن ز گردنکشانفردوسی تهی مانده باغ از رخ دلکشان نه از بلبل آوا نه از گل نشاننظامی هرچه در این پرده نشانیش هست درخور تن قیمت جانیش هستنظامی - بی نشان؛ فناشده در معشوق : هستم به چشم دوستان هستی که پیدا نیست آن بهر چه هستم بی نشان گر وصل جانان نیستم خاقانی|| - مجازاً کوچک و تنگ : راست خواهی با من از هستی نشانی مانده نیست در غم آن لب که هست بی نشان است آنچنان خاقانی هرگز نشان ز چشمهء کوثر شنیده ای کاو را نشانی از دهن بی نشان توست سعدی || - که اثری از آن نباشد : هر سال چو پنج روز تقویم گم بودهء بی نشان چه باشی خاقانی (دیوان چ سجادی ص 511 ||) - بیرون از حد و رسم و جهت : گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید بازسعدی - بی نشان شدن؛ ناپدید شدن محو شدن : وآنگه که چند سال بر این حال بگذرد آن نام نیز گم شود و بی نشان شودسعدی || اثری که از گذشتن کسی یا چیزی باقی ماند ردپا رد : گشته روی بادیه چون خانهء روشنگران از نشان سوسمار و نقش ماران شکن منوچهری نشان پای دید بر آن (مجمل التواریخ ||) یادگار اثری که از کسی بازماند : توئی از فریدون فرخ نشان که رستم شد از دیدنش شادمانفردوسی نشانی که ماند همی از تو باز برآید بر آن روزگاری درازفردوسی به کف من نمانده جز غم و درد زآنهمه نیکوئی نماند نشانفرخی || داغ اثر زخم (ناظم الاطباء) کبودی و اثری که از داغ یا تپانچه باقی ماند اثری که از آبله بازماند : نشان نخچل دارم ز دوست بر بازو رواست [ زیرا ] گر دل ببرد مونس داد آغاجی نشان های بند تو دارد تنم به زیر کمندت همی بشکنمفردوسی برهنه تن خویش بنمود شاه نگه کرد گیو آن نشان سیاهفردوسی چو گیو آن نشان دید بردش نماز همی ریخت آب و همی گفت رازفردوسی ز بس تپانچه که هر شب به روی برزدمی به روز بودی بر روی من هزار نشان فرخی به زلف با دل من چندگاه بازی کرد دلم بخست و جراحت گرفت و ماند نشان فرخی بر خصم نشان باشد بر دشمن اثر ماند تا تیغ به کف داری تا خود به سر داری فرخی ملک دستهاشان همه بنگرید نشان بریدن سراسر بدید شمسی (یوسف و زلیخا) مستعین مردی بود نیکوروی و سفید اما به رویش نشان آبله داشت (مجمل التواریخ) دروغ گفتن به ضربت شمشیر ماند، اگر جراحت درست شود نشان همچنان بماند (گلستان ||) لکه : یک نشان از درد بر دراعه ماند دوستی دید و نشان بیرون فتادخاقانی || خال علامت (یادداشت مؤلف) خال (منتهی الارب) : از [ شمشیر ] یمانی یک نوع آن بود که گوهر وی همواره بود به یک اندازه و سبز بود و متن او به سرخی زند و نزدیک دنبال نشان های سپید دارد (نوروزنامه ||) دلیل حجت برهان گواه (یادداشت مؤلف) آیت آیه اماره امارت علامت : از اوی است پیدا زمان و مکان پی مور بر هستی او نشانفردوسی نشان مستی در من پدید بود و بتم همی نمود به چشم سیه نشان خمارفرخی خلاف کردن تو خلق را مبارک نیست بر این هزار دلیل است و صدهزار نشان فرخی دست بخشندهء تو نام تو بازرگان کرد تو کنون گوئی این را چه دلیل است و نشان فرخی مر دولت را برتر از این چیست دلیلی مر شاهی را برتر از این چیست نشانی فرخی چه تاری چه روشن چه بالا چه پست نشان است بر هستیش هرچه هستاسدی زبانْت داد و دل و گوش و چشم همچو امیر نشان عدل خدا ای پسر در این نعم است ناصرخسرو او خود نه سپید است و این سپیدی بر عارضت ای پیر از او نشان است ناصرخسرو و اگر وامدار بیاید وامش را گزارده کنی و نشان اجابت آن است که این قربانی را از من بپذیری (قصص ص 187 ) هر ساعتی ز دولت پاینده در ملک تو هزار نشان باشدمسعودسعد ز قدرت ملک العرش یک نشان این است که کارها به خلاف مراد ما باشد عبدالواسع جبلی خشیه الله را نشان علم دان انما نحیی تو از قرآن بخوانبهائی || خبر آگهی : ز پیروزی او چو آمد نشان از ایران برفتند گردنکشانفردوسی از آن نامداران گردنکشان کسی هم برد نزد رستم نشانفردوسی همه پهلوانان و گردنکشان که دادم در این قصه زیشان نشانفردوسی نشانش پراکنده شد در جهان بد و نیک هرگز نماند نهانفردوسی - نشان آمدن از؛ از او خبری یا اثری به دست آمدن : بکشتند بسیار کس بی گناه نشانی نیامد ز بیداد شاهفردوسی فراوان بجستند و جایی نشان نیامد ز سالار گردنکشانفردوسی - نشان آمدن از گفتاری؛ ظاهر و پیدا شدن صحت آن (یادداشت مؤلف) : چنین داد پاسخ که آمد نشان ز گفتار آن نامور پهلوان که تخم بدی تا توانی مکار چو کاری همان بر دهد روزگار فردوسی || حصه نصیب (برهان قاطع) (جهانگیری) (ناظم الاطباء) قسمت بهره (از ناظم الاطباء ||) زی (مهذب الاسماء) هیأت (از منتهی الارب ||) سوره || شعار (یادداشت مؤلف ||) سیما سیماء (مجمل) (یادداشت مؤلف) شکل : جهان را باز دیگر شد نشان و صورت و سیما ؟ (از سندبادنامه ص 15 ) هر آن صورت که صورتگر نگارد نشان دارد ولیکن جان نداردنظامی || عَلَم شهره : به ترکان چنین گفت کای سرکشان که خواهد که گردد به گیتی نشانفردوسی || در کرمان، اصطلاح قالی بافی است (یادداشت مؤلف ||) حد nish (2) - marv- - ( سرحد || علامتی که در جائی می گذارند و علامتی که در سرحد نصب می کنند (از ناظم الاطباء) ( 1 nish (3) - niyash (4) - ni-ash (5) - nyysh'nd (6) - niyashand (7) - nyshydn (8) - nish (9) - aiwi-axsh, : قیاس شود با اوستائی - (nishan (10) - nish (11) - nish (12) - nshan (13) - nishan (14 nishan (16) - nishi - ( به معنی: نظارت کردن ( 15 axsh.

درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس

اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارت‌های عضو شتاب

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید