نشاستن
[نِ تَ] (مص) نشاندن (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان قاطع) نشاختن (جهانگیری) (انجمن آرا) پهلوی نیشاستن( 1) نشاختن نشاندن و آن متعدی نشستن است (حاشیهء برهان قاطع چ معین) : به شادیش بر تخت شاهی نشاست بسی پوزش از بهر دختر بخواستاسدی || سوار کردن جای دادن رجوع به نشاندن شود : سپهبد مر او را به کشتی نشاست به کین جستن دیو خفتان بخواستاسدی || تعبیه کردن رجوع به نشاندن شود : بتی بر وی از سنگ بنشاسته به پیرایه و افسر آراستهاسدی || نشستن (از n(i)shastan - ( برهان قاطع ذیل لغت بنشاست) : فاختگان همبر بنشاستند نای زنان بر سر شاخ چنارمنوچهری ( 1.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
