نرمک
[نَ مَ] (ص مصغر) مصغر نرم (ناظم الاطباء) رجوع به نرم شود (|| اِ) نرمهء آرد (یادداشت مؤلف (||) ق) آهسته به نرمی به آهستگی یواش یواشکی به ملایمت : بگفت این و بگذشت و اندر گذشتن همی گفت نرمک به زیر لب اندرفرخی نرمک از گرد سپه زلف سیه را بفشان تا فروریزد با گرد سپه مشک به تنگ فرخی (دیوان ص 204 ) نرمک او را یکی سلام زدم کرد زی من نگه به چشم آغیلحکاک آمنه مرا نرمک آواز داد (تاریخ سیستان) چو موی از سر مرزبان باز کرد بدو مرزبان نرمک آواز کردنظامی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
