نردبان
[نَ]( 1) (اِ) نردبام (شیرازی) نوردبان (اصفهانی) کردی دخیل: نردووان( 2)، (درجه، نردبان)، نردوآن( 3)، اردوان( 4)، گیلکی دخیل: نردبام( 5)، تهرانی: نوردبون( 6)، در اراک: نردونگ( 7)، ظاهراً از: نرد (نورد) + بان (= بام) دو چوب یا آهن عمودی که در میان آنها به فاصله ها چوبهائی افقی کار گذاشته باشند و برای بالا رفتن از درخت و دیوار و امثال آن به کار رود (از حاشیهء برهان قاطع چ معین) ترجمهء درجه است و به معنی زینه باشد اعم از چوب و غیر چوب (برهان قاطع) و اصل در آن نوردبام بود که راه بام به آن نوردیده می شود (از آنندراج) (از انجمن آرا) دو چوب بلندی که در میان آنها به فاصله ها چوب ها مانند پله های پلکان کار گذاشته شده و در بالا رفتن از درخت و دیوار و جز آنها استعمال می شود (از فرهنگ نظام)( 8) زینه (غیاث اللغات) پله درجه مرتبه زینه، خواه از چوب باشد یا جز آن (ناظم الاطباء) سُلَّم (ترجمان القرآن) (دهار) معراج (منتهی الارب) (دهار) اُدْرُجّه دَرَجه دُرْجه دُرَجّه مِرقاه مَرقاه (از منتهی الارب) : چهل پایهء نردبان از برش که میرفت تا اوج کیوان سرشفردوسی گر آن زر که او داد برهم نهندی نگر آیدی چرخ را نردبانیفرخی تو را آن جهان نردبان این جهان است به سر بر شدن باید این نردبان را ناصرخسرو سوی بهشت عدن یکی نردبان کنم یک پایه از صلات و دگر پایه از صیام ناصرخسرو گفتا که: به زیر نردبان بنشین( 9) بندیش ز پایهای سارانی ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 59 ) همت بلند باید کردن که تو هنوز بر پلهء نخستین از نردبانیارونی و ارتفاع این دکه مقدار سی گز همانا باشد و از پیش روی دو نردبان بر آن ساخته است کی سواران آسان بر آن روند (فارسنامهء ابن بلخی ص 126 ) بر آسمان چگونه توان شد به نردبان عثمان مختاری اگر بسیار بندیشی خرد باشد از او عاجز کجا بر آسمان تاند شد آنکو نردبان دارد سنائی شیرمردان دین در آخر کار نردبانی بساختند از دارسنائی اگر صد قرن از این عالم بپوئی سوی آن بالا چو دیگر سالکان خود را هم اندر نردبان بینی سنائی چنان بلندسخن مهتری که گر خواهد به بام عرش برآید به نردبان سخنسوزنی کس به سر آسمان برنشد از نردبان جمال الدین عبدالرزاق ظلم و حرم تو حاش لله پای سگ و نردبان کعبهخاقانی طمْع نبینی به بر طبع من پیل که بیند به سر نردبانخاقانی با زمانه پنجه در نتوان فکند بر فلک هم نردبان نتوان نهادخاقانی این بگفت و آتشین آهی بزد آنگهی بر نردبان دار شدعطار در بر آن کار عالی کار خلق اشتری بر نردبان خواهد بدنعطار نتوان به آسمان ز ره نردبان رسید کمال الدین اسماعیل ای بنازیده به ملک و خان ومان نزد عاقل اشتری بر نردبانمولوی سوی بام آمد ز متن نردبان جاذب هر جنس را هم جنس دانمولوی نردبان خلق این ما و من است عاقبت زین نردبان افتادن استمولوی رباخواری از نردبانی فتاد شنیدم که هم در نفس جان بدادسعدی به دوزخ درافتادم از نردبانسعدی نردبانی چنان بساز ای کرد که تواند به آسمانت برداوحدی نجوید نردبان مرغ از پی بامامیرخسرو به یک گام کز نردبانی جهی سلامت بود گر به جانی جهیامیرخسرو بام قصر وصال اوست بلند نردبان خیال ما کوتاهآصفی (از آنندراج) - نردبان افکندن (نهادن)؛ در اثنای راه سر حرف با رفیقان باز کردن تا تصدیع مسافت راه تخفیف یابد و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته (آنندراج) : مکن عمر را در خموشی تباه ز گفتار نه نردبانی به راه طالب آملی (از آنندراج) - نردبان بر بام بودن؛ پریشان اختلاط بودن (آنندراج) - نردبان به راه انداختن؛ - نردبان چرمین؛ نردبانی که از چرم سازند :و برای اهل کوهستان قلعه ها ساخت چنانکه الا به نردبان چرمین نتواند رفت (تاریخ طبرستان) - امثال: با نردبان به آسمان نتوان رفت شتر بر نردبان مثل نردبان دزدها نردبان پله پله؛ کار را به صبر و متانت باید انجام داد باید رعایت مراتب را کرد ( 1) - ناظم الاطباء به ضم دال [ نَ دُ ] آورده است nerduvan (3) - nerduan (4) - erdavan (5) - nardabam (6) - - ( و فرهنگ نظام به فتح آن [ نَ دَ ] ( 2 و نیز رجوع به فرهنگ نظام شود ( 9) - ن ل: منشین - (navarde-bun (7) - nardong (8.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
