ند
[نَ] (اِ) رشد افزونی نمو (برهان قاطع) (از رشیدی) (انجمن آرا) (از جهانگیری) (از فرهنگ نظام)( 1) (آنندراج) (فرهنگ خطی) برومندی (فرهنگ خطی) : گر بخت را وجاهت و اقبال را ند است از خدمت محمد بهروز( 2) احمد است ابوالفرج رونی (از حاشیهء برهان ||) نیکوئی (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی) خوبی || دلالت راهنمائی || کجی خمیدگی (ناظم الاطباء ||) در عربی بخوری باشد مرکب از عنبر و مشک و عود و بوی آن مقوی دل است و دافع سموم و به فارسی کشته گویند (برهان قاطع) مخفف نَدّ عربی است( 3) به معنی قسمی از بخور خوشبو (فرهنگ نظام) نوعی از معطرات که از عود و عنبر و صندل و حصی لبان و امثال آنها برای خلفای عباسی ساخته اند (انجمن آرا) (آنندراج) و رجوع به ند [ نَدد / نِدد ] شود : رنگ و رخ لاله را از ند و عود است خال شمع و گل زرد را از می و مشک است شم منوچهری مجلس به باغ باید بردن که باغ را مفرش کنون ز گوهر و مسند ز ند بود منوچهری وز بهر آنکه روی بود سرخ خوبتر گلنار روی خویش مورَّد کند همی وآن نسترن چو ناف بلورین دلبری کاو ناف را میانه پر از ند کند همی منوچهری و خداوند مزاج سرد را به بوی مشک و غالیه و ند علاج باید کرد (ذخیرهء خوارزمشاهی) به عاشقی دل و چشم مرا چو شکر و گل به آب و آتش داد آن شکرلب گل خد هوای او بد شاهین دل از برم بربود که چنگ شاهین از مشک بود و عنبر و ند سوزنی شمهء خلق تو است آنک او را نکهت عنبر و ند نیست ندیدسوزنی || به قول اهل لغت، بوی خوشی است مصنوع و مرکب از مشک و عبیر و صبر، ولی در شعر منوچهری : تا نبود - ( روضهء مبارک محمود عود نروید در او نه سنبل نه ند نباتی است (یادداشت مؤلف) ( 1) - و نیز رجوع به فرهنگ نظام شود ( 2 ن ل: پیروز ( 3) - الند [ نَدد / نِدد ] ؛ عود یتبخر به، فارسیه (المنجد).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
