نحی
[نَحْیْ / نِحْیْ / نُحْیْ]( 1) (ع اِ)خیک، یا به خصوص مشک روغن (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) مشک که از پوست گوسپند سازند (غیاث اللغات از شرح نصاب) مشک روغن (غیاث اللغات از صراح) (مهذب الاسما) خیک روغن از پوست بزغالهء رسیده (فرهنگ خطی) عکه (یادداشت مؤلف) ج، انحاء، نحاء، نُحیّ - نحیین؛ تثنیهء نحی است منه المثل: اشغل من ذات النحیین؛ یقال هی امرأه من تیم اللهبن ثعلبه تبیع السمن فی الجاهلیه فجائت بنحیین من سمن فأتاها رجل من انصار اسمه خوات بن جبیر فساومها فحلت نحیاً مملواً فقال امسکیه حتی انظر الی غیره ثم حل آخر و قال لها امسکیه فلما شغل یدیها ساورها فقضی منها ما اراد و هرب ثم اسلم الانصاری و شهد بدراً فقال له رسول الله یا خوات کیف شراوک و تبسم رسول الله (ص) فقال یا رسول الله قد رزق الله خیراً و اعوذ بالله من الحور بعد الکور (منتهی الارب) در مثل است: اشغل من ذات النحیین؛ یعنی گرفتارتر از خداوند دو خیک، و آن چنان بود که زنی از قبیلهء تیم اللهبن ثعلبه در جاهلیت روغن میفروخت مردی از انصار به نام خوات بن جبیر برای خرید روغن نزد او رفت و او را تنها دید، طمع در وی بست، او را گفت تا سر خیکی بگشاید چون بدان نگریست گفت: بگیر که روغنی به از این خواهم زن خیکی دیگر گشود، مرد بدان نگریست و گفت: بگیر که این را نیز نخواهم چون هر دو دست زن را اشغل من » مشغول ساخت بر او جست و کام خود حاصل کرد پس جیش گران گسیل کرده امر فرمودند که از دو جانب او را مشغول کار رزم و پیکار سازند (درهء نادره چ شهیدی متن و حاشیه ص 566 ) و رجوع به مجمع الامثال میدانی و « ذات النحیین ثمارالقلوب ص 234 و ناظم الاطباء شود ( 1) - در اقرب الموارد تنها به کسر اول بدین معنی ضبط شده است در المنجد به فتح و کسر و ضم اول و در فرهنگهای دیگر به فتح و کسر اول.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
