نحت
[نَ] (ع اِ) سرشت طبیعت (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نحات طبیعه (المنجد (||) ص) خالص (از اقرب الموارد) محض (نشوء اللغه): برد نحت؛ سرمای خالص (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء (||) مص) تراشیدن (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهء جرجانی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) تراشیدن (قلم و چوب را) (اقرب الموارد) نجاری کردن چوب را (از اقرب الموارد) (از المنجد): نحت الحجر؛ سواه و اصلحه، و فی القرآن : تنحتون من الجبال بیوتاً( 1)؛ تتخذون (اقرب الموارد ||) کندن کوه را حفر کردن کوه (از اقرب الموارد) (از المنجد ||) مانده و لاغر کردن سفر کسی را (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد ||) بر زمین زدن کسی را (از منتهی الارب) (از آنندراج) صرع (المنجد) (از اقرب الموارد ||) زدن: نحته بالعصا؛ ضربه بها (اقرب الموارد) (المنجد ||) گائیدن (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء ||) سرزنش کردن و دشنام دادن (از المنجد): نحت بلسانه؛ سرزنش کرد و دشنام داد (اقرب الموارد) نحته بلسانه؛ اغتابه (المنجد ||) طعنه زدن در عرض کسی (از اقرب الموارد) (المنجد) بد گفتن و کاستن و طعنه زدن حسب کسی را (از اقرب الموارد ||) نفس کشیدن با فغان و ناله و انین (از ناظم الاطباء) رجوع به نحیت شود || نالیدن نحیت (از ناظم الاطباء) رجوع به نحیت شود || کلمه ای را از دو کلمه ساختن، مثل صصلق که مرکب است از صهل و صلق، و آن را کلمهء منحوته گویند (از اقرب الموارد) ساختن یک کلمه از چند کلمه، چون حیعله، بسمله، حوقله، حمدله، سبحله (یادداشت مؤلف) رجوع به 26/ منحوته شود ( 1) - قرآن 149.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
