نبذ
[نَ] (ع مص) پیمان شکستن نقض عهد (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از ناظم الاطباء ||) اهمال کردن در کاری (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از ناظم الاطباء ||) نبیذ کردن (المصادر زوزنی) بگنی ساختن (از منتهی الارب) آب ریختن بر خرما و انگور تا نبیذ شود (از معجم متن اللغه) نبیذ و بکنی ساختن (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از تاج المصادر ||) نبیذ شدن (از المنجد ||) جنبیدن رگ (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) نبذان (منتهی الارب) نبض (نشوء اللغه) لغتی است در نبض (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه ||) اوکندن (المصادر زوزنی) افکندن (تاج المصادر) (ترجمان علامهء جرجانی) از دست انداختن چیزی از پیش یا پس، یا عام است (منتهی الارب) انداختن چیزی را به پیش یا به پس (ناظم الاطباء) افکندن و دور افکندن چیزی را به علت کم ارزشی آن (از اقرب الموارد) (از المنجد) از دست افکندن طرح دور افکندن (|| اِ) چیز اندک و آسان (منتهی الارب) چیز اندک (غیاث اللغات) چیز کم و آسان (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغه) (اقرب الموارد) (المنجد) ج، انباذ || پاره ای از هر چیز (ناظم الاطباء) پاره و بقیهء چیزی || بعضی اندکی (غیاث اللغات) : امیر ( ناصرالدین را از کفایت و درایت و امانت و دیانت او نبذی معلوم شد (ترجمهء تاریخ یمینی ص 356.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
