نبج
[نَ] (ع اِ) گیاه بردی که بدان درزهای کشتی گیرند (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (معجم متن اللغه) البردی یجعل بین لوحین من الواح السفینه (اقرب الموارد ||) تیز (از معجم متن اللغه) ضراط (تاج المصادر بیهقی) گوز (|| مص) بیرون آمدن کبک (از منتهی الارب): نبجت القبجه؛ بیرون آمد کبک (منتهی الارب)؛ خرجت من جحرها این کلمه دخیل است و عامهء اعراب گویند نبزت و نبّزت (از معجم متن اللغه ||) آواز کردن سگ || تیز دادن (ناظم الاطباء ||) آمیختن پِسْت را و شورانیدن آن (از اقرب الموارد): نبج نبجاً؛ خاض سویقاً او غیره (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
