نامهربان
[مِهْرْ / مِ رِ] (ص مرکب)بی محبت جفاکار (ناظم الاطباء) بی رحم سنگدل که مهربان و بامحبت نیست مقابل مهربان : زلفت به جادوئی ببرد هر کجا دلی است وآنگه به چشم و ابروی نامهربان دهد ظهیرفاریابی با او بگو که ای مه نامهربان من بازآ که عاشقان تو مردند از انتظارحافظ ترک سر در هجر آن نامهربان خواهیم کرد تاب درد سر نداریم آنچنان خواهیم کرد مشفقی مرا گر ترس جان خود نبودی نام آن مه را بت نامهربان و ظالم بی باک میکردممشفقی بگویم راست؟ پر نامهربانی برنجی شیوهء یاری ندانیوحشی بگو کای ماه بی مهر جفاکار بت نامهربان شوخ دلاَزاروحشی چو بیخود آید از جانی فغانی شود نامهربانی مهربانیوصال مپندار این چنین نامهربانم که رسم مهربانی را ندانموصال.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
