نامرد
[مَ] (ص مرکب) بی مروت (آنندراج) (فرهنگ نظام ||) ناکس بی غیرت (ناظم الاطباء) بی حمیت بی عار و ننگ بی تعصب بی رگ بی درد بی عار که مردانگی و شجاعت و دلیری ندارد دشنام گونه ای است : دمان طوس نامرد ناهوشیار چرا برد لشکر به سوی حصارفردوسی فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست ناصرخسرو به نزد چون تو ناجنسی چه دانائی چه نادانی بدست چون تو نامردی چه نرم آهن چه روهینا سنائی و این مشتی بازاری غوغائی خارجی طبع ناصبی نامرد را چه محمل باشد (کتاب النقض ص 415 ) بر چنین قلعه مرد یابد بار نیست نامرد را در این دز کارنظامی اگر غیرت بری بادرد باشی وگر بی غیرتی نامرد باشینظامی هرکه بی باکی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوستمولوی تا بدین دام و رسن های هوا مرد تو گردد ز نامردان جدامولوی عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم گر من این عهد به پایان نبرم نامردم سعدی دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته ست نامرد که مائیم چرا دل بسرشتیمسعدی نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز خواهی بکشم به هجر و خواهی بنواز سعدی || بزدل (آنندراج) ترسو (فرهنگ نظام) ترسو جبان (از ناظم الاطباء) بددل ترسنده بی ثبات و بی استقامت : مرد جانان نه ای مکن دعوی زآنکه نامرد مرد جانان نیستعطار گر کار جهان به زور بودی و نبرد مرد از سر نامرد برآوردی گرد پوریای ولی || حریص آزمند (از ناظم الاطباء) : نامردان پای آبله کردند و مردان تن آبله کردند (کیمیای سعادت ||) آنکه بر زنان قادر نباشد (آنندراج) عِنّین (منتهی الارب) مردی که قادر بر جماع نباشد (فرهنگ نظام) کسی که با زن نزدیکی نتواند (ناظم الاطباء) که مردی ندارد که فاقد رجولیت است که بر انجام دادن وظایف زناشوئی توانا نیست : خاطرم بکر و دهر نامرد است نزد نامرد بکر بی خطر استخاقانی با دانش من نساخت دهر آری دانش بکر است و دهر نامرد استخاقانی || آنکه مرد نیست : نه هر کو زن بود نامرد باشد زن آن مرد است کو بیدرد باشدنظامی.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
