نامدن
[مَ دَ] (مص منفی) نیامدن ناآمدن مقابل آمدن رجوع به آمدن شود : کان در نظر رای تو نامد ز حقیری آن چیست که خود رای تو را در نظر آمد انوری ز ما خود خدمتی شایسته ناید که شادروان عزت را بشایدنظامی در این آوارگی ناید برومند که سازم با مراد شاه پیوندنظامی سخن کان از سر اندیشه ناید نوشتن را و گفتن را نشایدنظامی گرچه بود از عشق جانم پرسخن یک زبان نامد زبانم کارگرعطار نامد گه آن آخر کز پرده برون آئی آن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی؟ عطار شرمت نامد از آن وجودی کآن را به نفس نفس قیام استعطار گفت من از خودنمائی نامدم جز به خواری و گدائی نامدممولوی کشته گردید از بنی طی چند مرد یک دل از اهل دلی نامد به دردصهبا.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
