نالنده
[لَ دَ / دِ] (نف) ناله کننده (ناظم الاطباء) نالان که می نالد : از بلبل نالنده تر و زارترم وز زرد گل ای نگار بیمارترممسعودسعد بربط نگر آبستن و نالنده چو مریم زایندهء روحی که کند معجزه زائیخاقانی گامی دو سه تاختی چو مستان نالنده تر از هزاردستاننظامی نالنده کبوتری چو من طاق از جفت کز نالهء او دوش نخفتیم و نخفت ||؟ نالان مریض بیمار آنکه ناتندرست و نالان است : چونکه نالنده بدو گستاخ شد کار نالنده بدو درواخ شد( 1)رودکی که از تو پنیر کهن خواستم زبان را به خواهش بیاراستم نیاوردی و داده بودم درم که نالنده بودم ز درد شکمفردوسی فرنگیس نالنده بود این زمان به لب ناچران و به تن ناچمانفردوسی چو آگه گشت شاهنشه ز رامین که سر برداشت نالنده ز بالین (ویس و رامین) و اراقیت در جامهء خواب بخفت و گفت نالنده شده ام (اسکندرنامهء خطی) نالنده اسقفی ز بر بستر پلاس رومی لحاف زرد به پهنا برافکندخاقانی نالندهء فراقم وز من طبیب عاجز درماندهء اجل را درمان چگونه باشد خاقانی جهاندار نالنده تر شد ز دوش ز بانگ جرس ها برآمد خروشنظامی چهارم پزشکی خردمند و چست که نالندگان را کند تندرستنظامی ( 1) - ن ل: در درستی آمد و درواخ شد (از صحاح الفرس).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
