ناقص
[قِ] (ع ص) ناتمام مقابل کامل (فرهنگ نظام) (آنندراج) ناتمام ناکامل (ناظم الاطباء) ناکامل نیمه کاره که کمی دارد نادرست که کم و کسری دارد که تمام و کامل نیست : ناقص محتاج را کمال که بخشد جز گهر بی نیاز ساکن کاملناصرخسرو رفتی و با تو کمالی که جهان داشت ببرد گر جهان را پس از این ناقص خوانیم سزاست انوری مگر فضل من ناقص است از مه من بر او تکیه گاهی عجب کردمیخاقانی || درهم ناقص؛ درمی که وزنش تمام نباشد (ناظم الاطباء) خفیف غیر تام الوزن (اقرب الموارد) (المنجد) سکه ای که سبک تر از وزن معمول باشد و وزنش تام و کامل نباشد ج، نُقَّص || کلته مقطوع معیوب چیزی که به حد کمال نرسیده باشد (ناظم الاطباء) که عیب و نقصانی دارد به کمال نارسیده عیبناک : در آفرینش نفسی اگر بود ناقص ریاضتش به کمالی که واجب است رسانْد خاقانی بزم شراب بی مزهء بوسه ناقص است پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن صائب ز آثار بدان چون قدر نیکان می شود پیدا در این عالم وجود ناقص ما هم به کار آید غیرت همدانی || کم (نصاب الصبیان) رجوع به ناقص کردن شود || نقصان یافته (ناظم الاطباء) کم شونده (غیاث اللغات) : خصم تو هست ناقص و مال تو زاید است کت بخت تابع است و جهانت مساعد است منوچهری مقدار شب از روز فزون بود و بدل گشت ناقص همه این را شد و کامل همه آن را انوری || آنکه از چیز تمام می کاهد (ناظم الاطباء) رجوع به نقص شود || ناآزموده کار بی وقوف نادان (ناظم الاطباء) ناپخته ناکامل بی کمال : بر تن ناقصان قبای کمال به طراز هنر ندوخته اندخاقانی گر ناقصی ندید کمالش عجب مدار کز مشک بی نصیب بود مغز بازکامخاقانی اول به ناقصان نگرد دهر کز نخست انگشت کوچک است که جای حساب شد خاقانی کاملی گر خاک گیرد زر شود ناقص ار زر برد خاکستر شودمولوی (|| اصطلاح صرف) در اصطلاح علم صرف، ناقص باشد آن « واو » یا منقوص یا معتل اللام یا ذی الاربعه، لفظی است که فقط( 1) لام الفعلش حرف علت باشد، اگر لام الفعل کلمه ای است، و چنانچه لام الفعل « غزو » که « غزا » و « عفو » که اصل آن « عفا » و « دعو » که اصل آن « دعا » : گویند، مانند « ناقص واوی » را است (از کشاف « رَوَیَ » که اصل آن « روی » و « رَمَیَ » که اصل آن « رَمی » : نامند، چون « ناقص یائی » باشد آن را « یاء » حرف اصطلاحات الفنون (||) اصطلاح حکمت) در اصطلاح حکمت، ناقص مقابل کامل است، وجود ناقص مقابل وجود کامل است و ممکنات موجودات ناقص اند (از دستور العلماء ج 3 ص 393 ) الناقص هو الذی یحتاج الی امر خارج یمده بالکمال مثل الاشیاء از « ناقص » از آن جهت است که تعریف « فقط » 1) - قید ) ( التی فی الکون (فرهنگ علوم عقلی ص 590 از اسفار ج 6 ص 71 متمایز گردد، چه لفیف آن است که علاوه بر لام الفعل کلمه، یکی دیگر از دو حرف آن (عین الفعل یا فاءالفعل) نیز از « لفیف » حروف عله باشد.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
