ناشکیبا
[شِ] (ص مرکب) بی صبر بی حوصله بی ثبات بی قرار (ناظم الاطباء) جزوع هلوع (دهار) بی تاب که شکیب و آرام و قرار ندارد مقابل شکیبا : در صحبت آن نگار زیبا می بود ولیک ناشکیبانظامی مکن با من ناشکیبا عتیب که در عشق صورت نبندد شکیبسعدی ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نمانده ست ناشکیبا راسعدی همی دانم که فریادم به گوشش می رسد لیکن ملوکی را چه غم باشد ز حال ناشکیبائی سعدی || عاشق بی قرار دلداده عاشق دلباخته شیدا عاشق سودائی : دل برد و چون بدانست کم کرد ناشکیبا بگریخت تا چنینم آشفته کرد و شیدادقیقی به صبری که در ناشکیبا بود به شرمی که در روی زیبا بودنظامی ترا در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بوده ست ناشکیبا راسعدی دگر چون ناشکیبائی بنالد صادقش دانم که من در نفس خویش از تو نمی یابم شکیبائی سعدی گناه تست اگر وقتی بنالد ناشکیبائی ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید سعدی || عجول بی صبر بی تأمل : به نشکرده ببرید زن را گلو تفو بر چنان ناشکیبا تفوابوشکور (|| ق مرکب) عجولانه بشتاب : شکیبائی و تنگ مانده بدام به از ناشکیبا( 1) رسیدن به کامابوشکور ( 1) - ن ل: نیک مانده ( ناشکیبی (شاعران بی دیوان ص 92.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
