ناسودمند
[مَ] (ص مرکب) بی فایده بیهوده بی حاصل بی سود بی اثر : بدان دشت چه گرگ و چه گوسفند چو باشند بیکار و ناسودمندفردوسی که گستهم و بندوی را کرده بند به زندان کشیدند ناسودمندفردوسی که ازبهر من دل نداری نژند نکوشی به فریاد ناسودمندنظامی - سخن (گفتار) ناسودمند:کزو برتن من نیاید گزند نگردد بگفتار ناسودمندفردوسی شنیدم سخن های ناسودمند دلم نیست ترسان ز بیم گزندفردوسی زمانی فرود آی و بگشای بند چه گوئی سخنهای ناسودمندفردوسی کرا در خرد رای باشد بلند نگوید سخنهای ناسودمندنظامی || زیان بخش موذی آزاررساننده : بپرهیز ازآن مرد ناسودمند که خیزد از او درد و رنج و گزندفردوسی وگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدتفردوسی که اندر جهان چیست ناسودمند که آرد بدین پادشاهی گزندفردوسی || پرزیان پرآسیب خطرناک : بدو گفت بهرام کاین گوسفند که آرد بدین جای ناسودمندفردوسی نترسد ز کردار چرخ بلند شود زندگانیش ناسودمندفردوسی که آمد ز برگ درخت بلند خروشی پر از هول و ناسودمندفردوسی.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
