ناسپاسی
[سِ] (حامص مرکب) ناشکری نمک بحرامی بی وفائی (ناظم الاطباء) کفر کفران کفران نعمت کافرنعمتی نمک ناشناسی نمک کوری بطر : دگر آنکه مغزش بود پرخرد سوی ناسپاسی دلش ننگردفردوسی هرآنکس که او راه یزدان گزید سر از ناسپاسی بباید کشیدفردوسی از او گر پذیری بافزون شود دل از ناسپاسی پر از خون شودفردوسی وفاداری کن و نعمت شناسی که بدفرجامی آرد ناسپاسیسعدی دوام دولت اندر حق شناسی است زوال نعمت اندر ناسپاسی است؟ ناسپاسی به فعل کافور است کآن همه بوی مشک برباید؟.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
