ناساز
(ص مرکب) از: نا (نفی، سلب) + ساز (ساختن) کردی: ناساز، ناز( 1) (خشن زمخت) بی تناسب نامتناسب (حاشیهء برهان قاطع چ معین) ناموزون ناهموار بی اندام نتراشیده و نخراشیده : هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست حافظ || ناساخته نابسامان نساخته نامرتب بی سامان آشفته : بر افراسیاب این سخن مرگ بود کجا کار ناساز و بی برگ بودفردوسی بنزدیک خواهر خرامید زود که آن جایگه کار ناساز بودفردوسی پی اسب عمرم ز تک باز ماند همه کار شاهیم ناساز مانداسدی ازپی آنکه حسن نام و حسینی نسبم کار ناسازم چون کار حسین و حسن است سیدحسن غزنوی|| ناسازگار که ملایم مزاج نیست که با سلامت مزاج سازگاری ندارد نایاب : دهان گر بماند ز خوردن تهی از آن به که ناساز خوانی نهیفردوسی - ناساز خوردن؛ غذای ناباب خوردن خوردن آنچه که ملایم و موافق مزاج و صحت نیست غذای ناجور و ناموافق خوردن بهم خوراکی کردن : طعام افزون مخور ناگاه و ناساز که آن افزون ز خوردن داردت بازعطار نه دانا بسعی از اجل جان ببرد نه نادان به ناساز خوردن بمردسعدی || درشت بی ادب بدخلق (ناظم الاطباء) ناسازگار ناسازوار بدسلوک کج رفتار : عالم به مثل بدخوی و ناساز عروسیست وز خلق جهان نیست جز او شوی حلالش ناصرخسرو خار را قرب گل از خوی بد خود نرهاند هرکه ناساز بود در همه جا ناساز است صائب || بدآهنگ (حاشیه برهان قاطع چ معین) مخالف ناموافق (آنندراج) بی اصول مخالف خارج از آهنگ (ناظم الاطباء) ناموزون : من تلخ گریم چون قدح او خوش بخندد همچو می این گریهء ناساز بین آن خندهء موزون نگر خاقانی گوئی رگ جان می گسلد نغمهء ناسازش ناخوشتر از آوازهء مرگ پدر آوازشسعدی - امثال: رقص شتر ناساز است || ناکوک || نامناسب نابجا || بدوضع ناتندرست (ناظم الاطباء ||) ناملایم ناسازگار دشمن خو ناموافق که سازگاری و دوستی ندارد : از مار کینه ورتر ناسازتر چه باشد( 2) گفتار چربش آرد بیرون ز آشیانهلبیبی و این چهار مایه ضد یکدیگرند یعنی دشمن یکدیگرند و با یکدیگر ناگنجنده و ناسازند (ذخیرهء خوارزمشاهی) اقبال صفوه الدین بانوی روزگار ناساز روزگار مرا سازگار کردخاقانی چه سازم من که در دنیای ناساز ندارد گربه شرم از دیگ سربازعطار بگسل از خویش و بهرجا که بخواهی پیوند که در این ره ز تو ناسازتری نیست ترا صائب وگر گویم هم از خود بازگویم حدیث از طالع ناساز گویموصال - ره ناساز گرفتن؛ ناسازگاری کردن مخالفت کردن : وگر با تو ره ناساز گیرم چو فردوسی ز مزدت بازگیرمنظامی - سخن ناساز گفتن؛ ناملایم گفتن درشتگوئی : چنان شد در سخن ناساز گفتن کزآن گفتن نشاید باز ن ل: از مار کینه ورتر ناسازگارتر چه - (naz, na-saz (2 - ( گفتننظامی ( 1.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
