نادیدنی
[دی دَ] (ص لیاقت) غیرمرئی ناپدید چیز دیده نشده خارج از نظر هر چیزی که نمیتوان آن را دید (ناظم الاطباء) مالا یدرکه الابصار؛ چیزی که دیدنش ممکن نیست : چنین گفت با کید کان چار چیز که کس را به گیتی نبوده ست نیز همی شاه خواهد که داند که چیست که نادیدنی یا که نابودنیستفردوسی چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنیست آن بینیهاتف || آنچه که قابل دیدن نباشد (آنندراج) چیزی که شایستهء دیدن نباشد (ناظم الاطباء) چیزی که دیدن آن روا نیست که نباید آن را دید : خردمندی آن راست کز هر چه هست چو نادیدنی بود از او دیده بستنظامی بگردان ز نادیدنی دیده ام مده دست بر ناپسندیده امسعدی مرا بیزار کرد از اهل دولت دیدن دربان به یک دیدن ز صد نادیدنی آزاد گردیدم صائب از بزرگان دیدن دربان مرا دلسرد ساخت کرد یک دیدن ز صد نادیدنی آزاده ام صائب.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
