ناخن کبود
[خُ کَ] (ص مرکب) آن که بر اثر سرمازدگی یا بیماری، خون در ناخن او فسرده باشد : به عزلت نشینان صحرای درد به ناخن کبودان سرمای سردنظامی || که بر اثر بیماری و تب، خون در ناخن او فسرده باشد و ناخنش کبود شده باشد : از تب هجران تو ناخن کبود پیش تو انگشت زنان کالامانخاقانی عمر من اندر غمش رفت چو ناخن به سر ماندم ناخن کبود از تب هجران اوخاقانی.
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
