ناخن

معنی ناخن
[خُ] (اِ) ناخون هندی باستان، نخا( 1)(ناخن انسان، ناخن حیوانات) پهلوی، ناخون( 2) افغانی، نوک( 3) بلوچی، ناخون ناکون، ناهون( 4) کردی، ناخنب( 5) [ کردی اصیل، نینوک ] پشتو، ناخون( 6) مادهء شاخی که در انتهای انگشتان انسان و [برخی]جانوران میروید (از حاشیهء برهان چ معین ص 2089 ) سمب ستور و چنگل حیوانات درنده و طیور جزء قرنی که میپوشاند طرف فوقانی انتهای انگشتان را و به تازی ظفر گویند (ناظم الاطباء) مادهء شاخی است که بر پشت انگشتان دست و پای انسان و بعضی از حیوانات و چنگال پرندگان میروید (فرهنگ نظام) مؤلف انجمن آرا و به نقل از او مؤلف آنندراج آرند: و اصل آن ناخون است زیرا که در تمامی اعضا و اجزای آدمی و حیوانات خون نفوذ دارد و در این جزء از بدن اص خون نیست مگر آنجا که بگوشت چسبیده و پیوسته است( 7) و اتصال گوشت و ناخن مثل شده است، لهذا یکی از استادان قدیم گفته: تو چنانی مرا به جان و به دل ای نگارین که گوشت با ناخون (از آنندراج) (انجمن آرای ناصری) در پهلوی، ناخن، در اوستا، نخ، و در سنسکریت، نکهه (نخ) بوده اصل معنیش بی سوراخ [ است ]، چه در ناخن مسامات نیست و ریشهء آن کهن، به معنی کندن است، پس ناخن و کندن از یک ریشه است (فرهنگ نظام) ظفر (دهار) خلب (منتهی الارب) پنجه چنگال : ناخنت زنخدان ترا کرد شیار گوئی که همی زنخ بخارد بشخارعماره فرو برد ناخن دو دیده بکند برآورد بالا در آتش فکندفردوسی بزد دست و جامه بدرید پاک به ناخن دو رخ را همی کرد چاک فردوسی فرو هشته از گوش او گوشوار بناخن بر از لاله کرده نگارفردوسی برگ بنفشه چون بن ناخن شده کبود در دست شیرخواره به سرمای زمهریر منوچهری دهقان در بوستان همی بخرامد تا ببرد جانشان بناخن و چنگالمنوچهری ملک از ناخن همی جدا خواهی کرد دردت کند ایدوست خطا خواهی کرد احمد برمک (از فرهنگ اسدی ص 297 ) رخسار ترا ناخن این چرخ شکنجد تا چند لب لعل دلارام شکنجیناصرخسرو ناخن ز دست حرص به خرسندی چون نشکنی و پست نپیرائی؟ناصرخسرو چو تیغ ناخنی بر لوح مینا چو شست ماهئی در بحر اخضر انوری (از آنندراج) ماه ار نخواهد آنکه بود نعل مرکبت از ناخن محاق ابد چهره خسته بادانوری ببخشد دست او صد بحر گوهر که در بخشش نگردد ناخنش ترنظامی چو نسرین برگشاده ناخنی چند به نسرین برگ گل از لاله می کندنظامی گه آن مغز این را به منقار خست گه این بال آن را به ناخن شکستنظامی تن چو ناخن شد استخوانم از آنک بخت را ناخنه به چشم براستخاقانی به ناخن رسد خون دل بحر و کان را که هر ناخنش معن و نعمان نمایدخاقانی در یک سر ناخن از دو دستش صد شیر نر ژیان ببینمخاقانی باز اسپیدی به کمپیری دهی او ببرد ناخنش بهر بهیمولوی ناخنی که اصل کار است و شکار کوژ کمپیری ببرد کوروارمولوی چون نداری ناخن درنده تیز با ددان آن به که کم گیری ستیزسعدی ناوکش را جان درویشان هدف ناخنش را خون مسکینان خضابسعدی بدندان رخنه در فولاد کردن ز ناخن راه در خارا بریدنجامی ناخن خویش همی بیند و پندارد تیغ دست بر مژه همی مالد و انگارد مار قاآنی به ناخن تنگدستی گو بکن کان که الماسش نباشد در نگین دانوحشی خورد ضربت ناخن از اهل ساز تلافی کند با دل اهل رازطالب نمودی آن بلند و پست یکسان گهی با ناخن و گاهی به مژگانوصال ز سنگ از تیشه گاهی میتراشید به ناخن سینه گاهی میخراشیدوصال نباشد کارسازان را به کس در کار خود حاجت به خاریدن نباشد احتیاجی پشت ناخن را غنی کشمیری دیده ام خشک شد و می کنم از ناخن روی چشمه چون خشک شود موضع دیگر کاوند غیاثای حلوائی به مژگان خاکهای راه رفتن به ناخن سنگهای خاره سفتن سیدعلی یزدی تو چنانی مرا به جان و به دل ای نگارین که گوشت با ناخن (از انجمن آرای ناصری) شعار کارگشایان ملال خاطر نیست گره چگونه کند جا در ابروی ناخن عزت (از آنندراج) دست گلچیدهء کس نیست در اندیشهء ما غنچهء ناخن شیر است گل بیشهء ما بوداق بیگ نسیم (از آنندراج) مشکل عشق به فکرت نشود طی ور نه رخنه در سنگ کند ناخن اندیشهء ما مشتاق اصفهانی همچو فرهاد بود کوهکنی پیشهء ما کوه ما سینهء ما ناخن ما تیشهء ما ادیب نیشابوری (دیوان) - ناخنی؛ ذره ای اندکی کمی به اندازهء یک ناخن : باغ پنداری لشکرگه میر است که نیست ناخنی خالی از مطرد و منجوق و علم فرخی آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او خاقانی گر بدرد صبح حشر سد سواد فلک ناخنی از سد شاه نشکند از هیچ باب خاقانی تو ناخنی ز کعبه نئی دور و زین حسد در چشم دیو ناخنه هست استخوان شده خاقانی (دیوان چ سجادی ص 402 ||) این کلمه به فتح خاء نیز استعمال شده است : بفکن سپر چو تیغ برآهخت و تیر غره مشو به نالهء مردافکنش گر روی تو به کینه بخواهد شخود چون عاقلان به ارّه بچن ناخنش ناصرخسرو تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار دست او در گردنم یا خون من بر گردنش هر که معلومش نمی گردد که زاهد را که کشت گو سر انگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش سعدی - بی ناخن؛ آن که اندک نفعی نیز به دیگران نگذارد (یادداشت مؤلف) - روی به ناخن خراشیدن؛ - سَرِ ناخن؛ ذره اندک - ناخن اندیشه:مشکل عشق بفکرت نشود طی ورنه رخنه در سنگ کند ناخن اندیشهء ما مشتاق اصفهانی - ناخن بند کردن؛ به چیز کمی دست یافتن (از فرهنگ نظام ||) - کنایه از جای سخن یافتن || - راهی بجائی یا مالی یافتن و به مرور استفادهء نامشروع کردن به جائی دست یافتن || - کنایه از دخل کردن (آنندراج) تصرف کردن اثر گذاشتن : سهل باشد بند کردن ناخنی بر بیستون پیش برق تیشهء من کوه میدان می دهد صائب (از آنندراج ||) - مشغول شدن - ناخن بند کردن ستور؛ سرسم رفتن (ناظم الاطباء) سکندری خوردن اسب و هر چارپا (فرهنگ نظام) عیبی در اسب که نوک سم او به زمین آید و اسب سکندری خورد و بیفتد یا سوار را بیفکند (یادداشت مؤلف) - ناخن حسرت:تخم داغش در زمین سینه چون کارد هوس از خراش ناخن حسرت شیاری برنداشت ظهوری (از آنندراج) - ناخن خامه؛ کنایه از نوک خامه است (آنندراج) (برهان قاطع) نوک خامه (شمس اللغات) - ناخن در جائی بند ساختن:ز دستم دور از آن افکند ناخن که در جائی نسازم بند ناخن طاهر غنی (از آنندراج) - ناخن در چیزی بند شدن:از رشک کند باد صبا بر سر خود خاک در زلف تو شد بند مگر ناخن شانه طاهر غنی (از بهار عجم) - ناخن شرم:بوسید برش به رفق و آزرم خارید سرش به ناخن شرم امیرخسرو (از آنندراج) - ناخن کسی را درآوردن؛ به فلک بستن سخت چوب بر کف دست یا پای مجرم زدن چندانکه ناخن او بدر آید - ناخن کسی نشدن؛ در پایه از او پست تر بودن لایق برابری با او نبودن: فلانی ناخن تو هم نمیشود - ناخن محرومی:از دوری او به ناخن محرومی صد چاک زدیم سینه جایش پیداست وحشی - نی در ناخن زدن؛ نی در ناخن کردن : نی در بن ناخنش زد ایام تا نیشکر طرب نکاردخاقانی رجوع به نی در ناخن کردن شود - نی در ناخن کردن؛ آزار رساندن شکنجه کردن : می کند امروز صائب موم نی در ناخنم منکه ناخنگیر می کردم به آهن خاره را صائب (از آنندراج) - امثال: خدا ناخن به او ندهد کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من مگر ناخن را می شود از گوشت جدا کرد؟ موضوع گوشت و ناخن است ناخنت مباد که پشت بخاری (امثال و حکم دهخدا) ناخن ندارد که پشت خود را بخارد ؛ یعنی بغایت مفلس و پریشان است nakha (2) - naxun (3) - nuk (4) - naxun, nakun, nahun (5) - naxonb (6) - - ( (آنندراج) ( 1 وجه اشتقاق عامیانه - (naxun (7.

درگاه سپهر پی برای ووکامرس

راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنش‌ها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.

مشاهده جزئیات محصول

اشتراک‌گذاری:

با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید