ناچاره
[رَ / رِ] (ص مرکب، ق مرکب)ناچار لاعلاج لابد بالضروره ناگزیر از روی ناچاری و رجوع به ناچار شود : اگر بسیط را نهایت باشد آن نهایت او ناچاره خطی باشد (التفهیم) جسم ناچاره بی نهایت نبود بهمه سوها (التفهیم) اگر احیاناً ناچاره این شغل مرا بباید کرد من شرایط شغل را درخواهم بتمامی (تاریخ بیهقی) چون مرد جنگ را نبود آلت حیلت گریز باشد ناچارهناصرخسرو ناچاره که بار گناهان خویش برمیدارند (کشف الاسرار ج 7 ||) بیچاره رجوع به بیچاره شود.
درگاه پرداخت سداد برای ووکامرس
درگاه بانکی سداد برای ووکامرس، انتخابی مطمئن برای پرداخت آنلاین با امنیت بالا و سرعت عالی در خرید اینترنتی.
مشاهده جزئیات محصول
