ناپدید کردن
[پَ کَ دَ] (مص مرکب)پوشاندن پنهان کردن نهفتن اخفاء استتار مخفی داشتن : چو کاموس دست و گشادش بدید بزیر سپر کرد سر ناپدیدفردوسی چو اسفندیار آن شگفتی بدید دو رخ کرد از خواهران ناپدیدفردوسی هنرهام هر کس شنیده ست و دید تو آن ابلهی چون کنی ناپدیداسدی آفتاب بدان بلندی را لکه ای ابر ناپدید کندسعدی || معدوم کردن نیست کردن محو کردن امحاء از بین بردن : به یک دست دشمن کند ناپدید شگفتی تر از کار او کس ندیدفردوسی توانی ز ناچیز چیز آفرید هم از تو شود چیزها ناپدیداسدی جهان، گفت، ایزد پدید آورید همو بازگرداندش ناپدیداسدی از همه دلها که آن نکته شنید آن سخن را کرد محو و ناپدیدمولوی || غیب کردن غایب کردن : شنیدم کادهم توسن کشیدش چو عنقا کرد از اینجا ناپدیدشنظامی - پی ناپدید کردن؛ اثر ستردن رد گم کردن - ناپدید کردن بر خویشتن؛ فراموشانیدن بخود (یادداشت مؤلف) بروی خود نیاوردن بیاد خود نیاوردن تغافل تجاهل : چو بشنید آئین گشسب آن سخن( 1) بیاد آمدش گفته های کهن که از گفت اخترشناسان شنید همی کرد بر خویشتن ناپدیدفردوسی ( 1) - سخن فالگوی را که از مرگ او خبر داده بود.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
