نابهنگام
[بِ هَ] (ص مرکب، ق مرکب) نه بوقت نه بوقت خود نه بهنگام نه بوقت سزاوار بی وقت بی موقع : نابهنگام بهارم که به دی مه شکفم که به هنگامهء نیسان شدنم نگذارندخاقانی || نابجای نه بجای خود نه آنجا که باید بیمورد بیجا : گرستن بهنگام با سوک و درد به از خندهء نابهنگام سرد(گرشاسب نامه) -امثال: ضرر بهنگام به از نفع نابهنگام.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
