میوه خوردن
[می وَ / وِ خوَرْ / خُرْ دَ](مص مرکب) تفکه [ تَ فَ ک کُ هْ ] . (منتهی الارب). خوردن میوه. از ثمر درختی خوردن :
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد.سعدی.
و رجوع به میوه و میوه خوار شود. || کنایه است از سود بردن. بهره بردن. برخوردار شدن. بهرمند شدن :
من میوهء دین همی خورم شو
چون گاو تو خار و خس همی خور.
ناصرخسرو.
-امثال: وقت پیری آمد آن سیب زنخدانم به دست میوه ام داد آسمان وقتی که دندان را گرفت.
؟ (از امثال و حکم دهخدا).
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد.سعدی.
و رجوع به میوه و میوه خوار شود. || کنایه است از سود بردن. بهره بردن. برخوردار شدن. بهرمند شدن :
من میوهء دین همی خورم شو
چون گاو تو خار و خس همی خور.
ناصرخسرو.
-امثال: وقت پیری آمد آن سیب زنخدانم به دست میوه ام داد آسمان وقتی که دندان را گرفت.
؟ (از امثال و حکم دهخدا).
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
