ارتعاد
[اِ تِ] (ع مص) لرزیدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ارتعاش. لرز. لرزه. لرزش. رعدَه. جنبش :
همچو قاضی باشد او را ارتعاد
کی برآید یک دمی از جانْش شاد.مولوی.
|| مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. (منتهی الارب).
همچو قاضی باشد او را ارتعاد
کی برآید یک دمی از جانْش شاد.مولوی.
|| مضطرب گردیدن. بی آرام گردیدن. (منتهی الارب).
راهکاری امن برای پرداخت آنلاین سفارشات در ووکامرس؛ با سپهر پی تراکنشها را سریع و بدون دردسر انجام دهید.
مشاهده جزئیات محصول
