ادانی
[اَ] (ع ص، اِ) جِ ادنی. مقابل اقاصی. نزدیکان. نزدیکتران. نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص293). از هیبت این دو پادشاه نامدار در اقاصی و ادانی جهان گرگ از تعرض آهو تبری نمود. (ترجمهء تاریخ یمینی ص5). بشارت آن فتوح باقاصی و ادانی رسید. (ترجمهء تاریخ یمینی ص26). و متعلقان و رعایای او از خصومت در اقاصی و ادانی شرق و غرب از دیگر پادشاهزادگان... (جهانگشای جوینی). || کمینه تران. (غیاث اللغات) (آنندراج). || رِعاع. عامه. اسافل ناس. سَفله. سوقه. بازاریان.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
