احناج
[اِ] (ع مص) چسبیدن. میل کردن. کژ گردیدن. || میل دادن چیزی. کج کردن. کژ کردن. || آرام گرفتن. || پوشیدن. || شتابی کردن. || پیچانیدن. (زوزنی).
- احناج کلام کسی؛ والوچانیدن گفتار او چنانکه مخنثان کنند. پیچانیدن سخن.
- احناج کلام کسی؛ والوچانیدن گفتار او چنانکه مخنثان کنند. پیچانیدن سخن.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
