خیر

معنی خیر
[خَ] (ع اِ) نیکوئی (از منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) خوبی مقابل شر : ز دلها مردمان را خیر باشدفرخی یار تو خیر و خرمی چون پارسای فاطمی جفت تو جود و مردی چون جفت حاتم ماویه منوچهری فعالش مایهء خیر و جمالش آیت خوبی جلالش نزهت خلق و کمالش زینت دنیی منوچهری کلکش چو مرغکی است دویده بر آب مشک وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ تر عسجدی من [ التونتاش ] رفتم و ندانم که حال شما چون خواهد شد که اینجا هیچ دلیل خیر نیست (تاریخ بیهقی) به امیر فرمانی رسیده بخیر و نیکویی (تاریخ بیهقی) همو عزوجل فرموده که ما شما را در خیر و شر می آزماییم (تاریخ بیهقی) عظیم خیر می کردم که هجو او گفتم بدین ثواب جزیلم دهد خدای علیم (از تاریخ بیهقی) سمع و بصر و ذوق و شم و حس که بدو یافت جوینده ز نایافتن خیر امان راناصرخسرو جز صبر تیر او را اندر جهان سپر نیست مرغیست صبر کو را جز خیر بال و پر نیست ناصرخسرو فعلت نه بقصد آمر خیر قولت نه بلفظ ناهی شرناصرخسرو الخیر معقود فی نواصی الخیل؛ نیکی در پهلوی پیشانی اسب بسته است (نوروزنامهء عمرخیام) حیوانی که در او نفع و ضر و خیر و شر باشد چگونه بی انتفاع شاید گذاشت (کلیله و دمنه) آنکه سنگ در کیسه کند از تحمل آن رنجور گردد و روز حاجت بدو خیری نیاید (کلیله ودمنه) من اخلاق شیر دانم که در حق من جز خیر و خوبی نداند (کلیله و دمنه) تعبد و تعفف در دفع شر جوشنی عظیم است و در جذب خیر کمندی دراز (کلیله و دمنه) شده ام سیر زین جهان زیراک نیست خیری در این جهان که منمخاقانی گر دهدت سرکه چو شیره مجوش خیر تو خواهد تو چه دانی خموشنظامی تو بر خیر و نیکی دهم دسترس وگر نه چه خیر آید از من بکسسعدی تو بجای پدر چه کردی خیر تا همان چشم داری از پسرتسعدی بر زیر دستان رحمت آوردی و اصلاح همگنان را بخیر توسط کردی (گلستان) کسی با سگی نیکویی گم نکرد کجا گم شود خیر با نیک مرد سعدی (بوستان) هر که مشهور شد به بی ادبی دیگر از وی امید خیر مدارسعدی بخیری گر بگردانی نعیم است به شرّی گر بجنبانی جحیم است پوریای ولی شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد حافظ پنهان ز حاسدان بخورم می که منعمان خیر نهان ز بهر رضای خدا کنندحافظ گرت ز دست برآید مراد خاطر ما بدست باش که خیری بجای خویشتن است حافظ همین بس است که گویی ز خیر و شر با او مرا بخیر تو امید نیست شر مرسانضیاء - امثال: بیکدست خیر است و یکدست شر عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد - خیر اعلی؛ بالاترین خیرها - خیر تام؛ نیکویی کامل نیکی بتمام - ذکر بخیر؛ یاد بخیر : ذکرش بخیر ساقی فرخنده فال من کز در مدام با قدح و ساغر آمدیحافظ مست است یار و یاد حریفان نمیکند ذکرش بخیر ساقی مسکین نواز منحافظ - روز بخیر؛ سلام گونه ای است که در روز، بگاه رسیدن بهم یا جدا شدن از هم دو کس بهم می گویند - شب به خیر؛ خداحافظی گونه ای است که در شب به گاه جدا شدن از هم گویند و آماده شدن خواب را - صبح بخیر؛ تهنیتی است که در صبحگاهان آدمیان بهم می گویند || - صبح شما بخیر؛ صبح بخیر صبحک الله خیراً - عاقبت بخیر؛ نیکوفرجام نیک سرانجام -عاقبت بخیری؛ نیکوفرجامی نیک سرانجامی - عصر بخیر؛ تهنیتی است که بوقت عصر دو کس بهم می گویند - نتیجه بخیر؛ عاقبت بخیر || مال (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) ای مالًا : بزرگی رساند بمحتاج خیر که ترسد که محتاج گردد بغیرسعدی || اسبان || آنچه در « ان ترک خیراً » منه: قوله تعالی آن همه رغبت نمایند چون عقل و عدل (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب) ج، خیور || نعمت (ناظم الاطباء) کرم بزرگواری فیض احسان بر (یادداشت مؤلف) : خیر برناید از تهی زنبیلناصرخسرو امیدوار بود آدمی به خیر کسان سعدی (گلستان) از پای برهنه چه سیر آید و از دست بسته چه خیر (گلستان) خیر تأخیر برنمی تابداوحدی -امثال: اگر خیر داشت خیر در خانهء صاحبش را می « دست از سرم بردار » « ولم کن » نامش را می گذاشتند خیرالله باجی خیرم ده کنایه ای تعبیری از شناسد خیر راه بدر خانهء صاحب خود می برد || برکت مزد اجرت نیک (ناظم الاطباء) ثواب اجر رحمت (یادداشت مؤلف) :همگان گفتند انشاءالله تعالی خیر و نصرت باشد (تاریخ بیهقی) ای پدر جزاک الله خیراً آنچه حاجت است در این کرده آید (تاریخ بیهقی) هر کس که بدینار و درم خیر نیندوخت سر عاقبت اندر سر دینار و درم کردسعدی مقام اصلی ما گوشهء خراباتست خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد حافظ -امثال: تو بخیر و ما بسلامت - خیرببینی؛ جملهء دعائیه است و در مواقعی بکار برند که از کسی انجام کاری را خواهند و او را به عاقبت نیک آن امیدوار سازند گویند: یک جوال خیر ببینی یک لنگه خیر ببینی - خیرندیده؛ نفرین گونه ای که در حق کسی کنند || کلمهء نفی بمعنی نه نی (ناظم الاطباء) نه لا برای تفأل چون نه گفتن را شوم دانند (یادداشت مؤلف) : چو گویمش که بگیرم دل از تو گوید خیر خداش خیر دهد زانکه خیر می گوید محسن تأثیر - نه خیر؛ نه لا نی || در استفهام از خبر و طلب آگاهی از ماوقع گویند خیر است : چون مرا بدید گفت خیر! گفتم باشد (تاریخ بیهقی) روبهی می دوید از پی جان روبهی دیگرش بدید چنان گفت خیر است باز گوی خبر گفت خرگیر می کند سلطانانوری درین میان کسی هست که زبان پارسی داند اشارت بمن کردند گفتمش خیر است (گلستان) مر ترا خوابی دیده گفت خیرباد (گلستان ||) وجود در اصطلاح فلاسفهء الهی و صوفیان || کمال الشی ء (از کشاف اصطلاحات فنون (||) ص) خوب نیک( 1) (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب)( 2) بهینه (ابوالفتوح رازی) : باز اعمال خیر و ساختن توشهء آخرت از علت گناه از آنگونه شفا می دهد (کلیله و دمنه) صواب من آن است که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر اقتصار نماییم (کلیله و دمنه) - امر خیر؛ عروسی (یادداشت مؤلف) - خیرالانام؛ بهترین مردمان || - کنایه از حضرت محمد صلوات الله علیه - خیرالامور؛ بهترین کارها : خیرالامور اوسطها - خیرالزیاره؛ بهترین زیارتها: خیرالزیاره فقدان الزور - خیرالکلام؛ بهترین کلام : سعدیا قصه ختم کن بدعا ان خیرالکلام قل و دلسعدی - خیر گرداندن؛ بهتر گردانیدن : یارب از لطف و کرم عاقبت خاقانی خیرگردان تو که ما در طلب خواب و خوریم خاقانی - خیر ناس؛ بهترین مردمان : خیرناس ان ینفع الناس ای پسر گرنه سنگی چه حریفی یا مدرمولوی - دعای خیر؛ دعای خوب مقابل نفرین و دعای سوء : ذکر جمیل و دعای خیر (گلستان) هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر در صحبت شمال و صبا می فرستمتحافظ - دعای بخیر؛ دعای به نیک : هر سحر گویدش دعای بخیر ایزد ارجو که مستجاب کندخاقانی - ذکر خیر؛ یاد نیک : زندهء جاوید ماند هر که نکونام زیست کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام راسعدی حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر تست بشتاب هان که اسب و قبا می فرستمت حافظ - کار خیر؛ کار خوب : خدایا تو برکار خیرم بدارسعدی (گلستان) هرگه که دل بعشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ولی « هوخیرمنک » حافظ || - کنایه از عروسی امر خیر رجوع به امر خیر شود ( 1) - در حالت تفضیلی چون با مِن آید گویند در این حالت جمع و تثنیه ندارد چه « فلانه خیرالناس » و بوقت تأنیث گویند « فلان خیره الناس » درحالت عالی بوقت تذکیر می گویند ( شده از این جهت است که جمع و تثنیه ندارد ( 2 « خیر » بوده است همزه را از اول آن حذف کرده اند « اخیر » در اصل « خیر » کلمهء انک ما و » بنصب راء و نون آمده است و کلمهء تعجب است بمعنی چه خوب و نیکو است شیر و همچنین عبارت « ما خیر اللبن » - یعنی نزدیک است که بخیر برسی (از منتهی الارب) « خیراً.
اشتراک‌گذاری
قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از فروشگاه‌های زیر از این پروژه حمایت کنید:

 قافیه‌یاب اندرویدی هم‌صدا

 قافیه‌یاب اندرویدی هم‌صدا

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید
نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.