خمره
[خُ رَ / رِ] (اِ) خمچه خمبره خم کوچک (ناظم الاطباء) : آچارها پیش آوردند و سر خمره ها بازکردند و چاشنی می دادند (تاریخ بیهقی) و چون خمرهء شهد مسموم است و چشیدن آن کام خوش کند لیکن عاقبت بهلاکت کشد (کلیله و دمنه) استاد علی خمره بجویی دارد چون من جگری و دست و رویی دارد؟ تا فرستد حق رسولی بنده ای دوغ را در خمره جنباننده ایمولوی -خمرهء اتوکشی؛ نیم خمی یا پاره ای از خم که اتوکشان در زیر آن آتش کرده و جامه را برای هموار شدن یا برای نورد و چین پدید آوردن در آن بکار برند (یادداشت بخط مؤلف) -امثال: کاهل به آب نمیرفت وقتی هم که میرفت خمره میبرد، نظیر: موش به سوراخ نمی رفت وقتی که میرفت جارو بدمش می بست مثل خمرهء اتوکشی است؛ سری سخت بزرگ و بدترکیب دارد مثل خمرهء پیه زده است.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
