جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه کپک: (تعداد کل: 6)
کپک
[کَ پَ] (اِ) کفره. کپره. کره. سبزی و سپیدی که بر روی اطعمه و نانهای مانده افتد و آن نوعی قارچ ذره بینی است. (یادداشت مؤلف). کفک. (فرهنگ فارسی معین). اُور (در لهجه مردم قزوین). (یادداشت مؤلف). کفک ها بسرعت در سطح مواد غذایی و در مجاورت هوا پدید می...
کپک
[کَ] (اِ) کف دست را گویند. (اوبهی).
کپک
[کُ پَ] (اِ) مسکوک خرد معمول در روسیه. پشیز روسیان.
کپک
[کُ پَ] (ترکی، اِ) سگ باشد به زبان ترکی. (یادداشت مؤلف).
کپک
[کُپْ پَ] (اِ) در تداول مردم گناباد خراسان گوسپندی است که چهار دست و پای کوتاه دارد.
کپک
[کَ پَ] (اِخ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه شهرستان اهواز. سکنه 188 تن. آب از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
