جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه قصص: (تعداد کل: 4)
قصص
[قَ صَ] (ع مص) قَصّ. (اقرب الموارد). رجوع به قَصّ شود.
قصص
[قَ صَ] (ع اِ) سینه یا سر آن یا میانهء آن یا استخوان آن. || قصه. || پشم بریدهء گوسفند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَصّ شود. || قصص الهُزال؛ دنوالموت. (اقرب الموارد).
قصص
[قِ صَ] (ع اِ) جِ قِصّه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصه شود.
قصص
[قُ صَ] (ع اِ) جِ قُصّه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قُصّه شود.