جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه قبض: (تعداد کل: 4)
قبض
[قَ] (ع مص) به پنجه گرفتن: قبضه قبضاً؛ به پنجه گرفت آن را. قبض علیه بیده؛ بدست گرفت او را و بند کرد. (منتهی الارب). || دست کشیدن و بازایستادن از گرفتن. (منتهی الارب). و این در صورتی است که به واسطهء عن معمول گیرد، گویند قبض یده عن الشی...
قبض
[قَ بَ] (ع اِ) این فَعَل به معنی مفعول است یعنی به پنجه گرفته. (منتهی الارب). گویند: دخل مال فلان فی القَبَض؛ ای فیما قُبِض من اموال الناس. (منتهی الارب).
قبض
[قَ] (ع اِمص) در اصطلاح عروض زحاف و آن انداختن حرف پنجم ساکن است چنانکه در بحر هزج یای مفاعیلن را بیندازند و مفاعلن گویند و در بحر تقارب از فعولن نون را بیندازند و فعول گویند. (ناظم الاطباء).
قبض
[قُبْ بَ] (ع اِ) جانوری است که به سنگ پشت ماند. (منتهی الارب). جانوری مانا به سنگ پشت. (ناظم الاطباء).
