جستجوی واژه در لغتنامه دهخدا
جستجوی معنی واژه قابض: (تعداد کل: 3)
قابض
[بِ] (ع ص) میراننده. || گیرنده. (ناظم الاطباء). به پنجه گیرنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در مشت گیرنده. (ناظم الاطباء). || درآورنده. بیرون کشنده. قابض روح :
قابل انوار عدل، قابض ارواح مال
فتنهء آخر زمان، از کف او مصطلم.خاقانی.
-قابض ارواح؛ گیرندهء جانها، عزرائیل.
- قابض جریمه؛ مأمور اخذ جریمه.
- قابض مالیات؛ محصّل...
قابل انوار عدل، قابض ارواح مال
فتنهء آخر زمان، از کف او مصطلم.خاقانی.
-قابض ارواح؛ گیرندهء جانها، عزرائیل.
- قابض جریمه؛ مأمور اخذ جریمه.
- قابض مالیات؛ محصّل...
قابض
[بِ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء) (مجمل اللغه).
قابض
[بِ] (اِخ) خواجه درویش احمد قابض. رجوع به احمد قابض شود.
